مقـالات

1394/2/7 دوشنبه

تحلیل نقش جریان های تکفیری در تعارضات منطقه ای ایران و عربستان

تعارضات دو کشور ایران و عربستان به عنوان دو رقیب همواره در سطوح سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قومیتی و مذهبی در طول تاریخ روابط دو کشور وجود داشته است. اما اگر همگرایی هایی هرچند مقطعی در روابط این دو دیده شده باشد، مطمئنا عامل مذهبی همواره مورد مناقشه بوده، و بعد از بحران های افغانستان، عراق و سوریه و همچنین تحولات بیداری اسلامی، موج تندروی های مذهبی و تکفیری شدت یافته است. جریان تکفیری با نفی شیعه باعث تفرقه در جهان اسلام شده و از سویی به علت ماهیت به شدت ضد غربی، به جد خواستار از بین رفتن آل سعود است. هم اکنون جریان بارز و برجسته این نحله فکری که باعث اسلام هراسی و تقابل مذهبی در سطح منطقه خاورمیانه شده است داعش نامیده می شود.

 

چکیده:

تعارضات دو کشور ایران و عربستان به عنوان دو رقیب همواره در سطوح سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قومیتی و مذهبی در طول تاریخ روابط دو کشور وجود داشته است. اما اگر همگرایی هایی هرچند مقطعی در روابط این دو دیده شده باشد، مطمئنا عامل مذهبی همواره مورد مناقشه بوده، و بعد از بحران های افغانستان، عراق و سوریه و همچنین تحولات بیداری اسلامی، موج تندروی های مذهبی و تکفیری شدت یافته است. جریان تکفیری با نفی شیعه باعث تفرقه در جهان اسلام شده و از سویی به علت ماهیت به شدت ضد غربی، به جد خواستار از بین رفتن آل سعود است. هم اکنون جریان بارز و برجسته این نحله فکری که باعث اسلام هراسی و تقابل مذهبی در سطح منطقه خاورمیانه شده است داعش نامیده می شود.

 

واژه های کلیدی: ایران، عربستان، تکفیر، تعارضات مذهبی، داعش.

مقدمه:

1-     رهیافت نظری : نظریه واقعگرایی:

معمولا محققین جهت بررسی روابط میان کشورهای موجود در منطقه پر تنش خاورمیانه، از الگوی واقعگرایی (رقابت و موازنه پیچیده قدرت) استفاده می کنند. ایران و عربستان به عنوان دو دولت بازیگر عمده این منطقه همواره دارای روابط شکننده بوده و در راستای کسب قدرت و برتری مذهبی کوشیده اند و  آمریکا نیز به عنوان یک قدرت منطقه ای و تاثیرگذار در منطقه مطرح است.

واقعگرایی ضمن تمرکز بر دولت به عنوان کنشگر اصلی سیاست بین الملل، امنیت (بقاء) را انگیزه اولیه رفتار دولت ها ترقی می کند. ضمن اینکه اشکال دیگر رفتار بین المللی از جمله تجارت را رد نمی کند، لیکن اینگونه رفتارها را تابع مسائل قدرت نظامی و امنیت تصور می کند(سازمند و حق شناس،1393: 47). در بررسی واگرایی ها و همگرایی ها در وجوه مختلف روابط ایران و عربستان می توان مفروض های نظریه واقعگرایی را مشاهده نمود. شش مفروض اصلی مکتب رئالیسم عبارتند از: محیط آنارشیک نظام بین الملل، هیچ قدرت فائقه ای در نظام بین الملل برای منع کردن از کاربرد زور یکی علیه دیگری وجود ندارد، دولت سالاری؛ دولت ها بازیگران اصلی سیاست بین المللی هستند.قدرت؛ که ویژگی تعریف شده محیط بین الملل که دولت ها از آن بهره مندند.عقلانیت؛ که دولت ها محاسبه هزینه- فایده انجام کارهای خود را قبل از انجام عمل می کنند. بقا؛ که پیش شرط دسترسی به همه اهداف ملی است و خودیاری؛ که برای بقا نمی توان به تضمین دیگری متکی بود(عسگرخانی،1389: 140). به طور طبیعی ایران و عربستان در عرصه روابط دو جانبه خود، از موضع بی اعتمادی وارد شده و ایران سعی نموده با ائتلاف با شرق (چین و روسیه) و قرار گرفتن در محور مقاومت (ضد آمریکا و اسرائیل)، در برابر عربستان که آن را در دامن آمریکا فرض می نماید، دست به توازن قوا بزند.

در نظام چند قطبی، (همچون منطقه خاورمیانه)، ائتلاف ها بر اساس منافع مشترک کوتاه مدت صورت می گیرد که این امر خود عامل بی ثباتی است، چون تعیین دوست و دشمن در آن دشوار می شود و تعداد هم آن قدر زیاد نیست که خیانت یکی به دیگر اعضای ائتلاف لطمه نزند(سازمند و حق شناس،1393: 48). 

از نظر واقعگرایی، امنیت به معنای یک جهان نسبتا کمتر خطرناک و خشن است تا جهانی امن، عادلانه و صلح آمیز. امنیت مطلق غیر قابل دسترسی است، چون کارکرد آنارشی (بی سری) بین المللی اجازه و امکان آن را نمی دهد. واقع گرایی خلع سلاح کامل را رد می کند ولی بازدارندگی، کنترل تسلیحات را پس از کسب این قبیل سلاح ها می پذیرد(عسگرخانی،1389: 141).

2-    امور داخلی عربستان سعودی : زمینه ساز رشد افراطی گری مذهبی و اجتماعی

اگر بخواهیم به سطح و میزان و ریشه های تعارض های مذهبی و اجتماعی را بین ایران و عربستان مطالعه نمائیم، بایستی ابتدا به ساختارهای داخلی این دو کشور اشاره نمود. به نظر نگارنده، کمبودهای سیاسی و نارسائی های اجتماعی و به تبع آن فقر اقتصادی زمینه های رشد افراطی گری و نوع خطرناک آن یعنی افراطی گری دینی را منجر می شود. در این خصوص، باید گفت که کشورهای عربی در حوزه خلیج فارس، دارای رژیم های اقتدارگرا و نظام سیاسی بسته هستند و همه ابزارهای قدرت (اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی، قضایی، قانونی و ...) در دست فرمانروایان اعم از رئیس جمهوری، شیخ، امیر و سلطان متمرکز است(نظری،1393: 6). در واقع، در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس جلوی انتشار و توزیع قدرت به سمت نیروهای اجتماعی و سیاسی در جامعه گرفته شده و با حاشیه کشیده شدن این نیروها، میزان مشارکت عمومی در آنها پائین ترین سطح خود را دارد.در این بین علاوه بر وجود انبوه مشکلات داخلی و ضعف های مدیریتی که دموکراسی خواهی را به یک نیاز ثانویه در این کشورها تبدیل نموده است، دخالت مستقیم بازیگران خارجی در امور داخلی کشورهای عرب نیز به ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر، بر اقتدارگرایی دولت های منطقه و در نتیجه کاهش نقش نیروها و جنبش های اجتماعی افزوده است. این وضعیت باعث گردیده است تا گروه های سیاسی و نهضت های اجتماعی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یا بسیار ضعیف بوده و منفعلانه عمل می کنند و یا اینکه تمام کوشش و توانایی های خود را صرف مبارزه علیه حکومت مرکزی جهت کسب موقعیت های بهتر برای خود نمایند(احمدی،1389: 271). بهترین تعریف برای رژیم های سیاسی این منطقه، در روزگاری که بیشتر سیستم های سیاسی جهان دموکراتیک است، اقتدارگرای سبتی است(نظری،1393: 7).

در خصوص عربستان سعودی می توان اشاره کرد که هر چند اعتراضات داخلی در عربستان سعودی گروه هایی مانند دانشجویان و لیبرال ها را نیز در بر می گرفت، اما حوزه اصلی اعتراضات و تداوم جنبش اعتراضی شامل مناطق شیعی بود. این واقعیت باعث شد تا دولت سعودی با متهم ساختن عوامل خارجی و به خصوص اشاره به جمهوری اسلامی ایران با توطئه خواندن اعتراضات و نیز متهم کردن شیعیان سعودی به همکاری با بیگانگان علیه وحدت ملی، به سرکوب قیام دست زند. در واقع سعودی ها همواره در رویارویی با اعتراضات و بحران های داخلی، با اتخاذ گفتمانی فرقه ای، در تلاش بوده اند سرکوب معترضان را توجیه کنند. گفتمان فرقه ای عربستان در جریان جنگ ایران- عراق، جنگ صعده و نیز بحران های اخیر به ویژه در بحرین، شاهدی بر این مدعاست(اسدی،1391: 441).

 نسل جدید عربستان سعودی که از شیوه زندگی خود منزجر است و عموما الکوی غربی را نیز مناسب شیوه تفکر و حیات خود نمی بیند به دنبال الگوی جدید اجتماعی خواهد بود که تلفیقی از حقوق انسانی و اسلامی و زندگی مدرن را در بر داشته باشد. در دسترس نبودن چنین الگویی (نظام سعودی هیچگاه اجازه طرح ایده های نو در این زمینه را نداده است) سبب پدید آمدن هرج و مرج اجتماعی و فرهنگی است که از درون آن طیف های متضاد از القاعده گرفته تا فاسدترین الگوهای غربی بیرون می آید. از جمله نکات مهمی که در این وقایع وجود دارد بی اعتمادی عمومی به نهادهای رسمی و نیز روح عصیان موجود در جامعه می باشد ولی نکته جالب توجه اظهار نظرهای ثبت شده در حاشیه اخبار مذکور در سایت های خبری عربی و از جمله العربیه است (از داخل سعودی) که به شکلی روشن نشان دهنده سرگردانی فکری و تناقضات اجتماعی موجود می باشد. در حقیقت ناهنجاری ها در سیاست های فرهنگی، اجتماعی واقتصادی سعودی این کشور را بسیار آسیب پذیر نموده و بنیان های جامعه را متزلزل نموده است(زاهدی،1392: 126).

مقامات سعودی تلاش می کنند با فرافکنی مسائل داخلی خود، از انجام اصلاحات و ایجاد تغییرات در نظام سیاسی خود اجتناب ورزند.عربستان سعودی احساس می کند روز به روز موقعیت خود در دنیای اسلام را از دست می دهد و به ازای آن، به قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران افزوده می شود. ماهیت رژیم های سیاسی در حوزه جنوبی خلیج فارس، به ترتیب در طیفی از حکومت های فاسد و اقتدارگرا، فضای کم و مجال محدودی برای مردمانش جهت ایجاد نقش اصلی در اجرای نقش های مدنی در نظر گرفته اند(احمدی،1389: 260). در نتیجه در جامعه سعودی نیز مانند دیگر جوامع خودکامه عمدتا عرب خاورمیانه بعد از شروع موج بیداری اسلامی، تحولاتی خصوصا در بین روشنفکران رخ داد. سایه سنگین این اتفاقات (بیداری اسلامی) بر عربستان سعودی نیز افتاده است، اما دستگاه های اطلاعاتی امنیتی فعلا آن را کنترل نموده اند. مقامات عربستان خوب می دانند که کنترل درون، تنها کارساز نیست و نمی توان ایستاد و نظاره کرد که چگونه همپیمانان سقوط می کنند و دامنه آن نیز به کشور خود سرایت می کند.(نیاکویی،1391: 118).

بعد دیگری از ضعف های حکومت عربستان که متاسفانه گریبانگیر اکثر دولت های نفتی و رانتیر می باشد، فقر اقتصادی مردم است. جامعه عربستان در بعد اقتصادی نیز با معضلات زیر روبرو است:

1-     وابستگی شدید به صادرات نفت.

2-     بالا بودن نرخ بیکاری.

3-     افزایش جمعیت.

4-     فساد مالی در لایه های حکومتی عربستان.

5-     انحصار دولتی بر بخش عظیمی از فعالیت های دولتی.

6-      فقر اقتصادی به ویژه در مناطق شرقی.

7-     وجود شکاف های طبقاتی و عدم وجود امکانات اقتصادی عادلانه برای شیعیان. (عباسی اشلقی،1390: 490(.

نوع نگاه به مقوله سیاست خارجی؛ و اینکه عربستان از موقعیت ویژه خود در جهان اسلام چگونه بهره مند می شود و میزان استقلال سیاسی این کشور چقدر می باشد یکی دیگر از زمینه های رشد تندروی مذهبی به شمار می آید. عوامل موثر در تنظیم و اجرای سیاست خارجی عربستان به دو دسته عوامل داخلی و خارجی تقسیم می شوند. در گروه عوامل داخلی مهمترین عامل، وجود حرمین شریفین در شهرهای مکه و مدینه است؛ دومین عامل داخلی تاثیر گذار بر سیاست خارجی عربستان، نفت و درآمدهای سرشار حاصل از آن است که علاوه بر کسب درآمدهای بالا توانسته است به یک کشور وام دهنده به سایر کشورها تبدیل شود و زمینه های نفوذ این کشور را در سایر کشورها فراهم آورده است. در بعد خارجی، مهمترین عامل تاثیرگذار بر سیاست خارجی عربستان اتکای این کشور بر حمایت های غربی و در راس آنها آمریکاست. دومین عامل خارجی موثر بر سیاست خارجی عربستان حضور و عضویت این کشور در برخی از سازمان های منطقه ای است که عربستان در آنها برای خود جایگاهی خاص قایل است(موسوی،1391: 72). به طور کلی اصولی که عربستان در سیاست خارجی خود دنبال می کند عبارتند از:

1-     رهبری سیاسی جهان اسلام به ویژه کشورهای عربی.

2-     وحدت جهان عرب و جلب حمایت های آنان در جهت منافع خود.

3-     تبلیغ مذهب وهابی و دعوت به آن.

4-     متعادل کردن پدیده های تندرو منطقه و جهان اسلام(موسوی،1391: 70).

3-     نگاه خصمانه و رقابتی عربستان سعودی؛ عامل تقابل مذهبی

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان کشوری اسلامی، غیر عرب با قابلیت صدور انقلاب و معتقد به اسلام سیاسی و حامی گروه های افراطی در نظر می گیرند که این رویکردها در حال حاضر زمینه ساز و بستر پدیده هایی چون ایران هراسی و شیعه هراسی را در منطقه فراهم آورده است.(اسدی،1392: 727). مشارکت عربستان در طرح مهار و تضعیف ایران از سوی غرب باعث افزایش تنش بین دو کشور شده است. در مواردی شاهد بودیم که عربستان در مهار ایران پیشتازتر از دیگر کشورهای منطقه و حتی قدرت های بین المللی بوده و بازیگری بوده که روند مهار ایران را تسریع کرده است. از جمله عربستان سعودی در روند افزایش تحریم های ایران نقش فعالانه ای داشته و حاضر شده تولید نفت خود را افزایش دهد تا کشورهای دیگر در دنیا بتوانند نفت ایران را تحریم کنند. همچنین شاهد این بوده ایم که عربستان تلاش می کند که در عرصه بین المللی فشارهای سیاسی بر ایران را افزایش دهد. (موسوی،1391: 66).

اگر بخواهیم یک تقسیم بندی از حوزه های رقابت میان ایران و عربستان در مقطع بعد از سال 2003 ارائه نماییم باید به سه حوزه اشاره کنیم، اول حوزه عراق، دوم حوزه فلسطین و لبنان و سوم حوزه خلیج فارس(محمدی،1391: 1067). عربستان سعودی خود را در رقابتی سلبی وتنگاتنگ با ایران قرار می دهد. یکی از مهمترین چشم اندازهای کوتاه مدت عربستان، تبدیل این کشور به هژمون اقتصادی در منطقه و تبدیل این کشور به یکی از قدرت های اقتصادی جهان می باشد. عربستان در حال حاضر به عنوان پنجمین تولید کننده مواد پتروشیمی در جهان مطرح است و لذا هرگونه تهدیدی از سوی کشورهای خاورمیانه به شدت آنها را نگران می کند. در همین راستا، موثرترین شیوه را، در جلوگیری از هرگونه تهدیدی مذاکره و دیپلماسی می شمارند. کشورهای عضو شورای همکاری، تنها راه برتری بر ایران و کاهش تاثیر این کشور در خاورمیانه را برتری اقتصادی کشورهای خود می دانند(صالحی،1392: 57). عربستان سعودی به عنوان بزرگترین اقتصاد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس یک رابطه تجاری صادرات- وارداتی ناچیز با جمهوری اسلامی ایران داراست و می توان واردات و صادرات عربستان به ایران را به ترتیب 8% درصد و 9% درصد در سال 2010 داشت(اسدی،1392: 739).

پس عربستان همواره ایران قدرتمند را تهدیدی برای منافع، موقعیت و جایگاه منطقه ای خود می انگارد.این کشور نقش موثری در تهییج موج های سیاسی ضد ایرانی ایفا می کند و تلاش دارد قدرت موازنه ایران را نادیده گرفته و به عنوان عامل اجرای سیاست منطقه ای آمریکا به بحران سازی در ارتباط با نفوذ ایران مبادرت ورزد(علائی،1391: 854). اصولا رقابت های منطقه ای میان ایران و عربستان همیشه وجود داشته است اما تنش ها وقتی بروز پیدا می کنند که در حوزه هایی که هر دو کشور نسبت به آن حساسیت دارند، دچار تحول یا بحران می شوند(محمدی،1391: 1067).

تلاش های ایران برای بازسازی نیروهای مسلح و تقویت بنیه دفاعی پس از جنگ با عراق و تجدید ساختار نظامی نگرانی های شدیدی در ریاض به وجود آورده و آنان را برای یک رقابت مدیریت شده ترغیب کرده بود. کیفی سازی نیروهای نظامی، تقویت برد سلاح های متعارف و غیر متعارف، تکیه بر الگوهای جنگ غیر متقارن، تهدیدات متوالی نسبت به بستن تنگه هرمز، برگزاری مانورهای متعدد در خلیج فارس، افزایش هزینه های نظامی و تقابل نیابتی و تزاحم امنیتی در مناطقی بحرانی نظیر فلسطین، عراق، لبنان و یمن در مجموع پیام های نگران کننده ای به ریاض ارسال می کرد، اگر چه مقامات ایران همچنان برای بهبود روابط با عربستان ابراز تمایل می کردند.(شعرباف،1391: 262). پس کاهش روابط میان ایران و عربستان و وجود بحران مستمر در این روابط به دو عامل اساسی باز می گردد. نخست به افزایش دخالت ایران در منطقه عربی از طریق حزب ا... لبنان، حماس در فلسطین، تاثیرگذاری بر انتخابات عراق، افزایش تنش در بحرین و حمایت ایران از شبه نظامیان الحوثی در یمن که علیه عربستان وارد جنگ شدند، در تمامی این زمینه ها ایران در برابر عربستان ایستاد. دلیل دوم پرونده هسته ای ایران است(موسوی،1391: 87).

به طور کلی،عربستان برای خودقلمرو ژئوپلوتیک تعریف نموده است و منافع خود را در اتحاد با تک قطب، برای رقابت با قدرت عمده منطقه ای یعنی ایران می بیند، تا بتوانداو را موازنه کند و قدرتش را به چالش بکشاند و این به نفع هر دو طرف یعنی تک قطب و قدرت درجه دو منطقه ای است(نیاکویی،1391: 118).

منافع ملی ایران و عربستان حول مسائل عراق، بیشتر از منظر و دیدگاه ایدئولوژیک نگریسته می شود، تا جایی که عربستان در راستای همکاری بیشتر با آمریکا در زمینه سامان دهی سنی های عراق به رقابت شدید با ایران بر سر شیعیان عراق پرداخته است(موسوی،1391: 66).دو کشور با آغاز حمله نظامی ایالات متحده به عراق و سرنگونی صدام حسین از قدرت در سال 2003 بین النهرین را عرصه جدیدی برایرقابت و زورآزمایی خود یافتند. عربستان سعودی و ایران، هرکدام جناح های هوادار خود را در عراق، یعنی اعراب سنی در مرکز و شمال غرب و شیعیان در جنوب و جنوب شرقی این کشور، مورد پشتیبانی قرار دادند. به تعبیری دیگر، کنترل کشور شیعی عراق از مدار ریاض به تهران منتقل شد که این اتفاق در واقع هدیه ناخواسته استراتژیک برای ایران محسوب می شود(نیاکویی،1391: 120). واقعیت این است که سعودی ها به ویژه پس از سال 2007 جایگاه عراق را از جرگه کشورهای سنی مذهب از دست رفته دیدند و بعد از آن بهترین گزینه سیاسی را برای احیا قدرت و نفوذ خود در عراق جدید، تعقیب سیاست کنترل تخریب در این کشور دیدند. علاوه بر آن، سعودی ها تلاش کردند کاهش نفوذ خود را در عراق، با جستجوی قدرت و نفوذ بیشتر در لبنان و فلسطین جبران کنند(اسدی،1392: 729). اما در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران از روسا و نمایندگان شورای عالی انقلاب اسلامی عراق و جنبش الصدر و همچنین از گروه های دیگر شیعی حمایت به عمل می آورد.عربستان سعودی هم سعی کرد تماس های خود را با روسای قبایل در مناطق سنی مذهب در عراق از طریق تزریق پول به این مناطق حفظ کند.اما ایران در عراق جدید برنده رقابت شد و جایگاه خود را در این کشور با نفوذ شیعیان در عراق محکمتر نمود(کوشکی،1392: 39).

در سوریه، قطر و عربستان از حامیان اصلی و تامین کننده سلاح و پول مخالفان مسلح دولت سوریه هستند. اتحادیه عرب با اقدامی بی سابقه با تعلیق عضویت سوریه، به صورت مستقیم از مخالفان دولت حمایت کرده و همچنین خواستار اعمال تحریم های اقتصادی و سیاسی علیه سوریه شد(مرادی،1392: 31).عربستان همچنین با حمایت کشورهای فرامنطقه ای غربی، این کشور را به کانون یک جنگ داخلی کشانده اند، به طوری که این کشورها با حمایت از گروه های افراطی در سوریه برای سرنگون کردن بشار اسد به عنوان یکی از اعضای گروه مقاومت در منطقه، تلاش بی شائبه ای را انجام داده اند. در واقع هدف عربستان از برکناری بشار اسد، تضعیف کردن محور مقاومت و نقش تهران در منطقه می باشد. در آن سو، جمهوری اسلامی ایران با حمایت از حکومت بشار اسد قصد دارد موازنه راهبردی خود را در مقابل اتحاد عربستان سعودی- آمریکا در منطقه حفظ کند(اسدی،1392: 731). همچنین باید افزود که عربستان از گروه های سلفی جهت پیشبرد منافع خود استفاده می کند و نگاهی ایدئولوژیک به منطقه دارد. در همین راستا گزارش های رسیده حاکی از نقش عربستان سعودی و پشتیبانی مالی مخالفان حکومت سوریه به خصوص از گروه های سلفی رادیکال است(نیاکویی،1391: 120). پس حکومت عربستان، با توجه به پیوندهای استراتژیک سوریه با ایران و حزب الله لبنان، به جای سکوت، مصلحت را در موضغ گیری به نفع معترضان و فشار بر دولت بشار اسد دید و به تبعیت از ترکیه، خواهان توقف روش های سرکوبگرایانه توسط نیروهای امنیتی سوریه شد(قنبرلو،1392: 220). در طرف دیگر سوریه برای ایران دسترسی به مدیترانه و مسیر پشتیبانی از حزب الله را در جنوب لبنان در مجاورت مرزهای اسرائیل فراهم می کند؛ از این رو ، ایران ادامه وضعیت کنونی سوریه را ناشی از تلاش غربی ها و متحدان عربی آنها برای کاهش قدرت منطقه ای آنها، می بیند(حق شناس،1392: 40).

در لبنان نیز ، از نظر منطقه ای، حامیان و پشتیبانان گروه حزب الله، جمهوری اسلامی ایران و سوریه هستند که در امور خاورمیانه به واسطه طراحی گروه مقاومت موثر بوده اند و این مسئله از نفوذ کشور عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب در منطقه خاورمیانه بیش از پیش کاسته است(کوشکی،1392: 39).

اما شاید یکی از فرصت ها برای ایران در عرصه سیاست های خاورمیانه ای ایران، پیگیری تحولات بیداری اسلامی و جنبش های مردمی است. در واقع تحولات جهان عرب، هم از بعد منافع و هم از بعد ارزش ها برای ایران حائز اهمیت است.از لحاظ منافع، مسائل عمدتا بر محور جابجائی حکومت ها و تاثیرات آن بر روابط دو جانبه و ثبات منطقه ای، معادلات مربوط به توازن قدرت و نقش بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای و به طور کلی منافع اقتصادی و سیاسی قرار دارد. از لحاظ ارزش هاهم این تحولات به لحاظ پیروی از شعارهای انقلاب اسلامی، عمدتا بر محور حمایت از جنبش های مردمی، مبارزه با نقش بیگانگان در منطقه و تحقق وحدت اسلامی حائز اهمیت است. از آغاز بروز این تحولات، تلاش اصلی سیاست خارجی ایران، چگونگی برقراری تعادل بین تامین منافع و پیگیری خواسته های ارزشی بوده است)عبدالله خانی،1392: 554).

راهبرد ایران در قبال تحولات جهان عرب :

1-     اعتمادسازی با اعراب در سطح دولت های جدید و به رسمیت شناختن آن.

2-     مقابله با سیاست های آمریکا و اسرائیل برای تشکیل جبهه ضد ایرانی در جهان عرب به رهبری عربستان.

3-     بهره گیری از شکاف های موجود در جهان عرب برای کاهش تهدیدات و استفاده از مثلث قدرت ترکیه، مصر و ایران برای برچیدن الگوی نظم امنیتی سیاسی آمریکایی و درانداختن طرح و راهبرد بومی و نوین در منطقه خاورمیانه.

4-     حمایت از جنبش های مردمی و دموکراتیک غیر دولتی و دولتی در این کشور به دور از مباحث مذهبی و ایدئولوژیک و دفاع از حقوق و مطالبات مردمی )عبدالله خانی،1392: 573).

4-    تفکر تکفیر، عامل تندروی مذهبی و اختلاف مسلمانان:

در طول تاریخ روابط خارجی رسمی بیش از هفتاد ساله ایران و عربستان، همواره اختلافات مذهبی مهمترین چالش برای این دو کشور مسلمان بوده است. سخت گیری، تنبیه، محدود کردن زائرین و یا قتل حجاج ایرانی خانه خدا از سویی و از سوی دیگر تکفیر شیعیان و عقاید آنها توسط علمای سعودی از جمله آن می باشد. این نحله فکری و ترویج آن باعث شده نه تنها عربستان با مهمترین قدرت منطقه ای یعنی ایران تعارض اساسی پیدا کند بلکه در صحنه داخلی هم تندروی های مذهبی افزایش یافته و تروریسم آن حتی دامنگیر خود عربستان هم بشود. نظام حقوقی و سیاسی عربستان سعودی مبتنی بر اصول مذهب حنبلی است که با عقاید وهابیت ترکیب شده و بافت جدیدی را ایجاد کرده است. این بافت جدید به نحو اعجاب آمیزی، ضمن حفظ اصول بنیادی اعتقادات اسلامی با بافت نظام قبیله ای عربستان و نظام پادشاهی همخوانی یافته است(عباسی اشلقی،1390: 485(. همواره در عربستان بعد از شکل گیری ساختار مستقل به عنوان یک واحد سیاسی، بازوی سیاسی که همان پادشاه است از خاندان آل سعود می باشد و بازوی مذهبی که معمولا مفتی اعظم است از خاندان ابن عبدالوهاب بوده اند و به این وسیله به یکدیگر مشروعیت داده اند.او (محمد بن عبدالوهاب) با تقبیح تحریف اسلام طی قرن ها و افول مجدد جوامع مسلمان به وضعیت جاهلی که ویژگی شبه جزیره عربستان قبل از پیدایش اسلام بود، ندای بازگشت به توحید (عبادت انحصاری خدا) و سنت و رفتار اولیه اسلاف پرهیزگار دین دارالسلف الصالح را سر داد. از نظر وی، چاره کار در فروگذاردن میراث تفسیری علوم الهی و فقه متعلق به صدها سال فبل اسلام و اتکا به قرآن و سنت و اجماع اسلاف پرهیزگار است(عباسی اشلقی،1390: 480(.

انحصار تمام سیاست های زمامداران آل سعود بر افکار وهابیت و روش اداره جامعه و حتی تبلیغ آن در جهان اسلام به عنوان خادمین حرمین شریفین، و از سویی تکیه عربستان به غرب و خصوصا آمریکا برای جبران کاستی های زمامداری خود از جمله مشروعیت، باعث به وجود آمدن جنبش هایی در داخل عربستان و به تبع آن در جهان اسلام در پنجاه سال گذشته شده است. محوریت این جنبش ها به خصوص در کشورهایی بود که آمریکا در آن سفارتخانه و حضور گسترده داشت و یا اینکه کشورهای غربی در قالب توریسم یا سرمایه گذار بسیار در آنها رفت و آمد می کردند.اندیشه های سید قطب، حسن البناءو به خصوص مودودی در این دوره خوانش های جدیدی پیدا کرد.

این که اسلام آخرین راه حل است و تمام مشکلات را ریز و درشت می تواند حل کند و بشر باید به اسلام روی آورد. قوانین الهی قابل تعطیل نیست و برای همه زمان ها و همه بشریت است. باید دوباره به میراث پیامبر(ص)بدون هیچ گونه تاویل، تفسیر و تحلیلی برگشت. جهان امروز در تاریکی و جهالت فرو رفته است و هیچ چاره ای نیست که جز با جهاد و شهادت و مبارزه در راه خدا دوباره اصول اسلامی و شیوه سلوک سیاسی، اجتماعی و حقوقی پیامبر(ص) و قرآن را زنده کرد.مسلمانان ناکام شده بودند و دنیای غرب اینبار به طور یکجانبه در قالب نئولیبرالیسم و شکل خشک و جهانی شدن در حال هجوم به جهان اسلام بود. تهاجم فرهنگی، نابودی ارزش ها، و تفکرات اسلامی و به حاشیه بردن مذهب باعث شد موج دیگری از بیداری اسلامی به صورت گفتمان رادیکال و بسیار متفاوت ظهور کند. این موج از 1990 تا 2000 و حتی به بعد، خود را در حالت جنبش ها و حرکت های بدون رهبر و بدون کشور تعریف کرد. محوریت این جنبش ها به خصوص در کشورهای غربی در قالب توریسم یا سرمایه گذار بسیار در آنها رفت و آمد می کرد(اسلامی،1391: 926).تمام جریان های اعتراضی در کشورهای عربی در نفی دولت های استبدادی و نظام های بسته اتفاق نظر دارند و نارضایتی از دولت های دیکتاتوری و فساد گسترده سیاسی و نابسامانی های اقتصادی عامل اساسی در بروز بیداری اسلامی به شمار می آیند(علائی،1391: 850).

در عربستان انتفاضه سلفی ها در تصرف مسجدالحرام توسط جنبش اخوان المسلمین عربستان انجام شد. شروع کار جنبش اخوان جدید در عربستان را می توان در اوایل دهه 1960 جستجو کرد. بر طبق گزارش ها شاهزاده خالد بن مساعد بن عبدالعزیز و برخی از اطرافیانش ریاست آن را بر عهده داشتند. چنین به نظر می رسد که این جنبش کوچک از طریق مخالفت با سیاست های ملک فیصل در رابطه با نوسازی فزاینده در سال 1965 به یک خطر بالقوه تبدیل شده بود. همانند دوران ملک عبدالعزیز بنیادگرایی اصلی اخوان با اسلام گرایی نهادی شده حکومت به مبارزه برخاسته بود(عباسی اشلقی،1390: 478(.

اهداف این انتفاضه چنین بیان شد:

1-     تصفیه تمام مظاهر فرهنگی وارداتی غربی و قطع رابطه بادول کافر.

2-     سرنگونی حکومت وراثتی آل سعود و اعاده اموال مسروقه مسلمین.

3-     اعلان کفر شاه و خانواده آل سعود به خاطر عمل به غیر قوانین الهی و ارتباط با دولت های کافر و استعماری.

4-     قطع همکاری اقتصادی با ایالات متحده و توقف صدور نفت به این کشور.

5-     اخراج کارشناسان نظامی بیگانه که بر نیروهای مسلح ملی مسلط شده اند(عباسی اشلقی،1390: 478(.

آنچه بیشتر در پیشینه اعتراضات عملی علیه حکام آل سعود مشاهده می شود بیشتر رنگ و بوی عقیدتی داشته است. پرونده زندانیان سعودی که سال های سال بدون محاکمه در زندان های آل سعود به سر می برند و به زندانیان فراموش شده معروف شده بودند، بازداشت فعالان سیاسی و مذهبی، تعطیلی مراکز دینی و عبادی، محرومیت های اجتماعی و تبعیض های طایفه ای از جمله قضایایی بودند که موجبات آغاز قیام مناطق شرقی عربستان را در فوریه سال 2011 فراهم کردند(رضوانی فر،1392: 146).

ابعاد دیکتاتوری توسعه گرا در کشورهای اسلامی حتی در ترکیه به مسلمانان اجازه حرکت های دموکراتیک و به نقد کشیدن قدرت به همراه چرخش نخبگان را نمی داد. دیکتاتوری ها با تضاد روبرو شدند چرا که از یک سو توسعه اقتصادی را به همراه کارخانه، شکل های جدید صنعتی و پساصنعتی ایجاد می کردند، دانشگاه می زدند و تحصیلات جوانان را افزایش می دادند، بدنه ای از کارمندان و بروکرات ها را ایجاد می کردند و در واقع طبقه متوسط تحصیل کرده را شکل می دادند که از روستاها به شهرها آمده بودند، اما آزادی های سیاسی و فرهنگی آن ها را لغو می کردند. دیکتاتوری ها توسعه می خواستند اما آزادی و شرایط باز سیاسی را به علت از دست دادن قدرت تحمل نمی کردند(اسلامی،1391: 930). از مبارک تا بن علی، از آل سعود تا قذافی، همه حاکمان مادام العمر بودند که به زور و در شرایطی نابرابر مردم را به پای صندوق رای می کشاندند و همانند صدام حسین از آنها مشروعیت اجباری طلب می کردند و مجلس را از نمایندگان تملق گوی خود پر می کردند. رسانه ها را کاملا در اختیار داشتند تا شب و روز به چهره و سخنان آنها پرداخته شود. از آذربایجان و سوریه تا لیبی و مصر و تونس و بحرین و یمن و اردن و عربستان فضای بسیار سنتی، قبیله ای و فاسد را تجربه می کردند. اسرائیل با همه کوچکی، اسلام و اعراب را به تنگ آورده بود و عزت و غرور آنها را در هم شکسته بود.آمریکا تا قلب جهان اسلام حرکت کرده بود. دیکتاتورها و خانواده هایشان هر ناکارآمدی که دولت داشت بر سر مردم می آوردند و طیف عظیم زنان و جوانان تحصیل کرده در این کشورها در بیکاری و فقر و ناتوانی از تشکیل خانواده زجر می کشیدند(اسلامی،1391: 931).

دیدگاه های ایدئولوژیک وسیاسی، نقشی پررنگ در ایجاد تکفیر داشته اند.از این رو تکفیر برای ایجاد مشروعیت، ناچار صبغه ای دینی به خود گرفته است. زیرا درگیری های ایدئولوژیک و سیاسی، مشروعیت خود را بیشتر از منابع وحی اخذ می کرده اند. ساده ترین راه آن نیز مشروعیت بخشیدن به تکفیر، از طریق احادیث پیامبر اکرم (ص) بوده است(معمر،1392: 110). گروه های اسلامی غیر دولتی در عربستان، در مقایسه با حکومت، از تعصب و تحجر بیشتری برخوردارند و اصولا با بسیاری از آزادی های مدنی از بنیان مخالفند(احمدی،1389: 269).ویژگی دولت حاکم بر عربستان سعودی به ضرورت ماهیت آن بر اساس ایده سیاست مبتنی بر ارتباط محدود است. فعالیت های سیاسی وجود دارند اما حد و مرز و کیفیت آن را نخبگان حاکم که از خانواده آل سعود هستند معین و مشخص می سازند(عباسی اشلقی،1390: 488(.

دولت ریاض تا قبل از حادثه 11 سپتامبر، ارتباط نزدیکی باگروه های سلفی داشت و با حمایت از این گروه ها و خطبا و ائمه جماعت سلفی درمقابل گروه های اصلاح طلب و شیعیان ایستادگی می کرد. ولی پس از11 سپتامبر و افزایش فشارهای بین المللی بر آل سعودو اندیشه های سلفی، دولت برای تداوم حاکمیت و اقتدار خود به اصلاح طلبان نیز اجازه فعالیت بیشتری داد و حتی مبادرت به تشکیل کنفرانس های گفتگوی ملی، با مشارکت شیعیان و گروه های اصلاح طلب نمود. همچنین عربستان پس ازافزایش فشارهای بین المللی به تغییر رفتار مبادرت نمود و حتی برخورد با برخی سازمان ها و موسسه های خیریه ای که توسط سلفی ها اداره می شد را در دستور کار قرار داد(عباسی اشلقی،1390: 485(.

در مجموع، چالش های رابطه دو نهاد دین و دولت در عربستان عبارتند از:

1-     تندروی و محافظه کاری: تندروی دستگاه وهابی در تعامل با جامعه و دولت از دیرباز از ویژگی های اساسی آن بوده است. از جمله شاخصه های نگرش سلفی به تحولات نوین و الزامات ایجاد تغییر، محافظه کاری است.هرگونه تغییر اساسی در جامعه باید با موافقت علمای وهابی صورت بگیرد وگرنه برای حکومت دردسرساز خواهد بود.

2-     مسئله اقلیت ها: از جمله مشکلات و عوامل تضاد تندروهای وهابی با دولت سعودی، مسئله اقلیت ها و در راس آنها شیعیان و اسماعیلی های سعودی و شیوه تعامل با آنها بوده است.دولت سعودی که از دهه 1990 با هدف جذب و هضم شیعیان سعودی با آنها وارد تعامل شد، با مشکلاتی جدی در همراه ساختن جریان سلفی با این تحول مواجه شده است.

3-     مسئله زنان: نگرش وهابی به زنان یکی از معضلات اساسی حکومت سعودی در تعامل با زنان بوده است.پلیس مذهبی امر به معروف و نهی از منکر که راهنمایی های دینی خود را به رغم ارتباط سازمانی با وزارت کشور- از علمای وهابی می گیرد، در برخورد با ظهور و حضور اجتماعی زنان بسیلر جدی عمل می کند. تخطی زنان سعودی از قوانین نانوشته این هیئت ها، تبعات ناگواری در پی دارد.

4-     حضور غرب: یکی از تعالیم اساسی مکتب وهابی که برگرفته از یکی از احادیث پیامبر اسلام (ص) بوده، اخراج مشرکین از شبه جزیره عرب است. این امر در طول دهه های گذشته یکی از نقاط تضاد و تقابل وهابیت با رژیم سعودی بوده است(احمدیان،1391: 103).

دولت عربستان علی رغم برخی تلاش های صورت گرفته برای اصلاحات با چهار مانع اصلی روبرو است که عبارتند از :

1-     بافت مسن و قدیمی خانواده سلطنتی.

2-     نهادهای مذهبی که در سیاست گذاری کشور موثر می باشند. آنها به طور طبیعی مخالف تغییرات وسیع هستند. زیرا اصلاحات سیاسی، ابتدا کاهش اقتدار وخودمختاری این نهادها و سپس کمرنگ شدن ویژگی های مذهبی دولت را به دنبال دارد.اصلاحات حالت تفوق و تک صدایی عقاید وهابیت را ضعیف می کند و ظهور تکثرگرایی را به دنبال دارد.

3-     فرهنگ سیاسی جامعه عربستان سعودی دچار فقر اساسی است و علت آن را باید در حاکمیت و نظارت بلامنازع دولت در تمامی عرصه ها جستجو کرد.

4-     حمایت خارجی از نظام دیکتاتوری عربستان سعودی به ویژه حمایت ایالات متحده، مانع مهمی در برابر توسعه سیاسی این کشور است(عباسی اشلقی،1390: 479(.

امروزه خاورمیانه دارای فضایی هویتی، اسلامی، اعتقادی و هنجاریاست. هم اکنون عصر هویت یابی اسلامی است و همین هویت یابی اسلامی باعث شده تا نیروهای اجتماعی پایین به حوزه ژرف تاریخی و زیر ساخت های اجتماعی وارد شوند. این وضعیت نیروهای متعددی را به وجود می آورد و موجب شکل گیری بازیگرانی متنوع می شود(علائی،1391: 849). گفتمان تکفیر در رابطه دوسویه تحکم و حکومت یا اقتدار و مخالفت، زمینه ساز محو مخالفت و برقراری اقتدار گشت. کاربرد سیاسی دیگر تکفیر، زیر سوال بردن مشروعیت حکومت یا مخالفت با آن بوده است. در این عرصه، مبانی دینی مانند صلاحیت، علم، عدالت و کفایت در تدبیر امور، به بوته فراموشی سپرده شد و خط مشی های محدود سیاسی مانند وصیت و انتساب به طایفه قریش، جای آن مبانی را گرفت. گفتمان تکفیر به عنوان یک ابزار سیاسی، با ممانعت از هرگونه تغییر یا پیشرفت در این عرصه، غلبه استبداد را حفظ کرده و تداوم بخشیده است. گستره این رویکرد به چنان ابعادی رسیده بود که مجال بیان هیچ گونه نظر و پیشنهاد جدیدی وجود نداشت، حتی اگر کسی نظر جدیدی بیان می کرد، با تلافی حکام و اقتدارگرایان، یکسره شانس زندگی را از دست می داد. تکفیر به دلیل اختلاف نظر در عرصه های دینی، به خود دین محدود نمی شد، بلکه به تکفیر در زمینه های سیاسی، اجتماعی و حقوقی نیز ختم می شد. (معمر،1392: 117).

نسل جدید وهابیون، رگه هایی از خشونت و تعصب را با لایه هایی از نوگرایی و اصلاح گرایی تلفیق نموده و حتی حکومت عربستان را به چالش می طلبند. سازمان القاعده بر این اعتقادند که نظام پادشاهی عربستان سرزمین مسلمین را در اختیار کفار قرار داده و از طریق توسعه روابط با غرب و به ویژه آمریکا موجبات تسلط آنها بر بلاد مسلمین را فراهم کرده است. آنان با دست نشانده خواندن حاکمان این کشور بر این اعتقادند که باید برای سرنگونی نظام پادشاهی و بیرون راندن کافران از بلاد مسلمین جهاد کرد(عباسی اشلقی،1390: 481(.اصولا پیروان مکتب وهابیت با مسائل اساسی اسلام، مانند پی ریزی حکومت اسلامی در جهان، مبارزه با صهیونیزم و آزادسازی قدس کاری ندارند. تفکر تحجرگرا و منجمد وهابیت جز مخالفت با اسلامهدف دیگری را دنبال نمی کند؛ تنها نتیجه فرقه وهابیت ایجاد اختلاف در میان مسلمانان است. مسائل اختلاف برانگیز میان شیعه و سنی از جمله برون دادهای وهابیت است تا از اتحاد اسلامی جلوگیری شود(موسوی،1391: 63).

سه گرایش وهابی، تا حد قابل توجهی دیدگاه های گفتمانی خود را در نفی کامل رقیب و مخالف و نیز روش جدلی و دیدگاه ظاهرگرایانه به هستی حفظ کرده لند. تفاوت های این سه گرایش را می توان در اموری چون نوع مخاطب (وهابیت سنتی برای متشرعان سنتی عرب زبان، وهابیت جهادی برای تازه مسلمانان و مسلمانان آرمانگرا و وهابیت میانه رو برای عموم گرایش های اسلامی از جمله نخبگان)، اولویت مبارزه و دشمنی (برای وهابیت سنتی شیعیان و ایران، برای وهابیت جهادی غرب و ایران، برای وهابیت میانه رو ایران و متحدانش)، میزان وفا داری به منافع حکام منطقه (وابستگی کامل در وهابیت سنتی، وابستگی مقطعی و مصلحتی در وهابیت جهادی، وابستگی نسبی در وهابیت میانه رو )، اولویت موضوعی در تبلیغ(برای وهابیت سنتی امور مذهبی ونژادی،برای وهابیت جهادی امور سیاسی،برای وهابیت میانه رو امور اجتماعی وسیاسی) پیگیری کرد(ناظمی قره باغ،1391: 127).

 

نتیجه گیری:

کشورهای خلیج فارس و در راس آنها، عربستان سعودی، قطر، کویت و امارات از حامیان اصلی داعش اند.حمایت ثروتمندان سلفی و جهادی کشورهای خلیج فارس، از دیگر موارد منابع مالی داعش معرفی شده است. (ابراهیم نژاد،1393: 57).

به اعتقاد ما، رافضی ها (شیعیان) طایفه مشرک و مرتدی هستند که از تطبیق بسیاری از شعائر ظاهری امتناع می ورزند، بنابراین، هیچ شیعه ای مسلمان نیست و کشتن شان جایز، بلکه واجب است. (ابراهیم نژاد،1393: 60).

زرقاوی به عنوان رهبر کاریزمای داعش، پس از تشکیل القاعده فی بلاد الرافدین، دشمن اول خود را شیعیان نامید و رسما شیعه را خائن و منافق معرفی کرد.عموم شیعیان را تکفیر کرد و کشتن تمامی آنها را جایز شمرد.زرقاوی در رساله منسوب به او با نام هل اتاک حدیث الرافضه تاسیس شیعه را به دست عبدالله بن سبا یهودی دانست که با هدف تفرقه میان امت اسلامی، علیه خلیفه وقت قیام کرد که در نهایت، به کشته شدن عثمان منجر شد و پیروان او را شیعه نامیدند.زرقاوی در این رساله، به بررسی عملکرد تمامی گرایش های شیعی در طول تاریخ، در برابر اهل سنت پرداخته، با نسبت دادن افترائات و تهمت های بسیار به شیعیان، بهائیت را نیز از فرقه های شیعه معرفی می کند. زرقاوی در این رساله، به زعم خود، با بیانی از آیات قرآن و سنت نبوی وهمچنین، ارائه فتواهایی از علمای گذشته اهل سنت، قائل به تکفیر تمامی شیعیان شده است.زرقاوی با استناد به منابع تاریخی ضعیف و بی سند، شیعه را در طول تاریخ هم پیمان یهود و نصاری معرفی می کند که همیشه، با همپیمانی یهود و نصاری، به دنبال نابودی اهل سنت بوده است و در ظاهر، ادعای وحدت با اهل سنت می کند و در باطن، اهل سنت را دشمن اصلی خود میداند، لذا وحدت میان شیعه و اهل سنت هرگز ممکن نیست. او همچنین، در این رساله، با استناد به احادیث ضعیف، شیعیان را حتی دشمن اهل بیت معرفی می کند و عامل قتل امام حسین(ع) را شیعیان معرفی می کند که با خدعه، او را به کوفه معرفی کردند و سپس او را به قتل رساندند و این قتل را به گردن اهل سنت انداختند. (ابراهیم نژاد،1393: 66)

ابوعمر البغدادی، ایران را متهم به این امور می کند: ایران نزدیک به 9 قرن است که پس از سقوط دولت عباسی و روی کار آمدن صفویه، ظلم های فراوانی بر اهل سنت روا داشته است.خراب کردن ده ها مسجد اهل سنت در ایران و کشتن بسیاری از سران اهل سنت و وجود مشکلات آموزشی برای تمامی اهل سنت از دیگر ظلم های ایران به آنهاست.بغدادی در ادامه، ایران را به کشتن نیروهای طالبان و القاعده در افغانستان، در زمان جنگ با شوروی متهم می کند و در نهایت، ایران را از دخالت مستقیم و غیر مستقیم در عراق منع کرده، می گوید:ایران نباید هیچ گونه حمایتی از روافض (شیعیان) عراق انجام دهد.در صورت ادامه حمایت ها جنگ شدیدی برپا خواهد شد که هیچ یک از شما باقی نخواهند ماند و هیچ بقعه ای که مربوط به مجوس باشد، نه در ایران و نه در دیگر کشورها باقی نخواهیم گذاشت. لذا به تمامی تجار اهل سنت در ایران و سایر کشورها هشدار می دهیم که از تجارت با روافض بپرهیزند. او در پایان، از اهل سنت ایران می خواهد تا در برابر حکومت ایران قیام کنند تا مورد حمایت القاعده عراق قرار گیرند. (ابراهیم نژاد،1393: 72).

 

محورهای اصلی تروریسم، عبارتند از :

1-     تروریسم پدیده و ابزاری سیاسی است.

2-     تروریسم، خشونت یا تهدید به خشونت است.

3-     تروریسم، عقلانیت سود محور دارد.

4-     تروریسم، پدیده معناداری است که پیامی دارد.

دین بیشترین تاثیر را به عنوان یک امر معنایی و غیر مادی در کنش تروریستی دارد، زیرا جنبش های ناسیونالیستی و قومی نیز در برابر احساس محرومیت از ارزش های اجتماعی به صورت های مختلفی همچون جنگ های چریکی و عملیات های تروریستی بهره می برند، اما جنبش های دینی- به دلایل ایدئولوژیک- بیشتر از ابزار ترور و حذف دیگری استفاده می کند. (زاهدی،1392: 123).

 

فرهنگ سیاسی، الگوی ایستارها و سمت گیری های فردی نسبت به سیاستدر میان اعضای یک نظام است.ارزش های اساسی فرهنگ سیاسی شامل مدارا، آرامش، گفتگو، توافق قاعده رقابت مسالمت آمیز، عقلانیت و بشر دولتی است. شهروندان جامعهمدنی به نیازهای خود آگاه هستند و از طریق مشارکت سیاسی در یک نظام دموکراتیک آنها را برآورده می سازند.(امام جمعه،1392: 154).

پس از حادثه 11 سپتامبر آمریکایی ها به این نتیجه رسیدند که تنها راه مقابله با چالش گروه های غیر دولتی مجهز به ارزش های سنتی و بومی، معرفی ارزش های غربی در قالب دموکراسی است تا به شکل غیر مستقیم ضمن مقابله با جریانهای اسلام گرا، نظم مورد نظر خود را در منطقه پیاده سازند. (عباسی اشلقی،1390: 487(.

سلفیان قدیم و جدید در بسیاری از مواضع نظری مشترکند، اما مهمترین وجه تمایز سلفیان جدید کاربرد خشونت و اعتقاد راسخ به اندیشه تکفیراست.مهمترین مبانی کلامی سلفیه را می توان در تبعیت از فهم و روش صحابه، تابعان و محدثان قرن دوم و سوم، مخالفت با تاویل های کلامی- فلسفی در باب آیات قرآن و روایات، ایمان تمام به ظواهر نصوص- هر چند معنای آن فهمیده نشود- تقدم نقل بر عقل، و توسعه مفهوم شرک و کفر خلاصه کرد. مهمترین جنبه اجتماعی این گروه نوعی جزم گرایی فرقه ای است،به نحوی که فقط پیروان خود را فرقه ناجیه و قوم بر حق می دانند و دیگر گروه های مسلمان را باطل، گمراه و گاهی کافر و مشرک.اهداف گروه های سلفی عبارتند از اصلاح جوامع مسلمان، احیای عظمت مسلمین، اتحاد سرزمین های عربی و بازگشت به خلافت عثمانی از طریق تمسک به قدرت و در مواردی به خشونت.(عدالت نژاد،1390: 170).

از کاوش در احوال رهبران و اعضای این گروهها، و توجه به شرایط نابسامان مصر نکات مهمی می توان نتیجه گرفت که در پدید آمدن خشونت هایی به نام دین موثر بوده است. اول اینکه محل زندگی این افراد، اغلب روستاهای کوچک و حومه شهرهای بزرگی چون قاهره است. دوم غالب رهبران و اعضای اصلی جنبش های سلفی را دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های فنی و مهندسی،و رشته های غیر علوم اسلامی تشکیل می دادند، نه دانشجویانعلوم اسلامی.بنابراین می توان گفت شناخت آنان از اسلام در واقع بیشتر مکانیکی و ظاهری بوده و تمسک آنان با پاره ای از آموزه های دینی باهدف احراز هویت و به دست آوردن قدرت سیاسی همراه بوده است.نکته سوم، اهمیت نقش زندان ها در گسترش جنبش های تکفیری و گسترش خشونت ها را نباید نادیده گرفت. (عدالت نژاد،1390: 173).

مهمترین آراء و نظریات سلفیان جدید عبارتند از :

1-     تبعیت از سلف صالح.

2-     تمسک بهظواهر نصوص قرآن و سنت.

3-     تاکید بر نقل و مخالفت با علم و دانش جدید.

4-     توسعه معنایی و مصداقی شرک و کفر.

تاکید بر اصل جهاد. (عدالت نژاد،1390: 174).

مشاهده موج اسلام گرایی در عربستان و گسترش آن پس از 2011 در واقع نوعی بازیابی هویت و نشانه جنبش اعتراضیعلیه مبانی مشروعیت رژیم حاکم است که دیگر از سوی اسلام گرایان، محلی از اعراب ندارد. این اسلام گرایان ضمن انتقاد از حرکت آل سعود به سمت مسیری غیر اسلامی، خواهان اسلامی کردنزندگی عمومی، جهت درمان آنچه انحراف از مسیر حقیقی دین خوانده می شود هستند. این مسئله از آنجا نشات می گیرد که آنان حضور نظامی آمریکا را مغایر با اصول اسلامی می دانند و حکومت زر و زور و فساد، سوء مدیریت، فقدان عدالت اجتماعی و توزیعی را مورد انتقاد شدید قرار می دهند. (رضوانی فر،1392: 147).

تحقیر شیعیان و معرفی آنان به عنوان خاءن و دشمن، ریشه ای اعتقادی در عربستان دارد. برای مثال شیخ سلمان العوده از علمای وهابی، در فتوای ژوئیه 2000 خود اعلام کرد : رد خلفا بعد از محمد (ص) علت به کاربردن کلمه رافضی برای توصیف شیعیان است. همچنین محمد بن صالح العثمان روحانی بلند پایه سابق در شورای عالی علماء ادعا کرد: شیعیان مسئول سقوط خلافت اسلامی بعد از حمله مغول و کشتار بسیاری از علما بودند. (رضوانی فر،1392: 147).

سعودی ها برای ترویج تحرک مخفیانه شبه نظامیان هوادار طالبان در منطقه آسیای مرکزی سرمایه گذاری گسترده ای کرده اند:

الف) فعالیت های تبلیغی در مساجد و مراکز دینی.

ب) فعالیت در حوزه توزیع وفروش کتاب و حتی توزیع لوازم التحریر.

بسیاری از پژوهشگران در مورد علل پیدایش وهابیت در کشورهای مستقل مشترک المنافع، به نقش عربستان در حمایت و نامین بودجه جنبش وهابیت اشاره می کنند که به قرار زیر است:

1-     هزینه تعمیر و احداث مساجد.

2-     آموزش ابتدایی اسلام.

3-     اعزام دانشجویان به دانشکده های مذهبی خارجی.

4-     انتشار کتب اسلامی.

5-     آموزش زبان عربی.

6-      اعزام مسلمانان برای انجام دادن مراسم حج باهزینه عربستان.

به همین دلیل برخی از نویسندگان مدعی هستند که جنبش وهابیت تنها با کمک های عربستان شکل گرفته است.(شیرودی،1390: 31).

.

فهرست منابع:

کتاب:

1-      محمد ابراهیم نژاد، داعش، قم : نشر دارالاعلام لمدرسه اهل البیت (ع) ، 1393.

مقالات:

1-      نظری،محمود،دگرگونی ساختار اجتماعی و بحران حاکمیت در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، فصلنامه سیاسی اقتصادی، شماره 296، 1393.

2-      صالحی،محمد،دستاوردهای نظامی ایران و معمای امنیت در خاورمیانه، فصلنامه سیاست خارجی، سال 27، شماره1، بهار 1392.

3-      مرادی، عبدالله، بحران سوریه، امکان و امتناع مداخله بشردوستانه، فصلنامه سیاست خارجی، سال 27، شماره 2، 1392.

4-      عبدالله خانی،آرش، تحولات جهان عرب-الگوی تغغیر نظام امنیتی در خاورمیانه(با تاکید بر مصر)، فصلنامه سیاست خارجی، سال 27، شماره 2، 1392.

5-      علائی، حسین، تحلیل تغییرات موازنه قوا در خاورمیانه در پی قیام های مردمی در کشورهای عربی، سیاست خارجی، سال 26، شماره 4، زمستان 1391.

6-      اسلامی،روح الله- رهبر، عباس علی- ذوالفقاریان، فاطمه،امواج بیداری اسلامی جهان اسلام، فصلنامه سیاست خارجی، سال 26، شماره 4، زمستان 1391.

7-      کوشکی،محمد صادق،تحلیل اقتصادی روابط تعارض آمیز ایران و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، فصلنامه سیاست خارجی، سال 27، شماره 3، پاییز 1392.

8-      زاهدی موحد، محسن، تغییرات در عربستان سعودی: چالش ها وموانع، مرکز مطالعات خاورمیانه و خلیج فارس، 1392.

9-      امام جمعه زاده،سید جواد، شکل گیر جامعه مدنی در لیبی پس ازقذافی:ضرورت ها، موانع و راهکارها، فصلنامه راهبرد، سال 22،شماره 67، تابستان 1392.

10-  عباسی اشلفی،مجید،منطق رفتار سیاسی و روند اسلام گرایی در جامعه سیاسی عربستان،فصلنامه سیاست خارجی،شماره 97، تابستان 1390.

11-  عدالت نژاد، سعید، سلفیان تکفیری یا الجهادیون: خاستگاه و اندیشه ها، فصلنامه تاریخ و تمدن، سال 7، شماره 13، بهار و تابستان 1390.

12-  رضوانی فر، اسماعیل، چالش های سیاسی- اجتماعی عربستان در پرتو بیداری اسلامی، فصلنامه پژوهش های منطقه ای، سال اول، شماره 9، پاییز 1392.

13-  شیرودی، مرتضی،بنیادگرایی اسلامی در آسیای مرکزی و قفقاز با رویکرد اسلام سیاسی ایران و عربستان، فصلنامه سخن تاریخ، شماره 12، بهار 1390.

14-  نیاکویی،امیر،بازیگران معارض در بحران سوریه:اهداف و رویکردها، فصلنامه سیاست خارجی، شماره 16، زمستان 1391.

15-   معمر، آسن-مرادی گوشه بلاغ،محمد،ابعاد سیاسی و ایدئولوژیک گفتمان تکفیر، فصلنامه سراج منیر، شماره 10، تابستان 1392.

16-  موسوی، سید محمد-بخشی، رامین، تاثیر مسائل ایدئولوژیک بر سیاست خارجی عربستان در قبال ایران از سال 2003 به بعد، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی، شماره 11، تابستان 1391.

17-  احمدی، رضا، شورای همکاری خلیج فارس در میان ژئوپلیتیک سلطه و ژئوپلوتیک مقاومت، فصلنامه سیاست خارجی، سال 24، شماره 1، بهار 1389.

18-  عسگرخانی، ابومحمد-رحمتی،رضا،نظریه واقعگرایی و امنیت بین المللی،فصلنامه سیاست خارجی،شماره1، بهار 1389.

19-  محمدی، علی، چالش های اجتماعی، هویتی و ساختناری خاورمیانه (مطالعه موردی عراق)، فصلنامه سیاست خارجی، سال 26، شماره 4، زمستان 1391.

20-  اسدی، رضا، تحلیل اقتصادی روابط تعارض آمیز ایران و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، فصلنامه سیاست خارجی، سال 27، شماره 2، پائیز 1392.

21-  حق شناس، محمد رضا، مواضع و عملکرد بازیگران مختلف در قبال بحران سوریه، ماه نگار راهبردی دیده بان امنیت ملی، شماره 18، 1392.

22-  قنبرلو، عبدالله، نقش کنشگران فرا ملی در جنبش های 2011 جهان عرب، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1392.

23-  احمدیان، حسن، دین و دولت در عربستان سعودی؛ از دولت وهابی تا وهابیت دولتی، خاورمیانه (9)(ویژه مسائل داخلی عربستان)، نشر ابرار معاصر، 1391.

24-  ناظمی قره باغ، سید مهدی، پدیدارشناسی گرایش های کنونی وهابیت در عربستان، خاورمیانه (9)(ویژه مسائل داخلی عربستان)، نشر ابرار معاصر، 1391.

25-   شعرباف، جواد، عربستان؛ محیط امنیتی و هزینه های نظامی (1970-2010)، خاورمیانه (9)(ویژه مسائل داخلی عربستان)، نشر ابرار معاصر، 1391.

26-  اسدی، علی اکبر، جنبش های مردمی در جهان عرب و تاثیرات آن در عربستان سعودی، خاورمیانه (9)(ویژه مسائل داخلی عربستان)، نشر ابرار معاصر، 1391.

  

     

                                                                                                                                                                                                 احسان قادری 

 
 
امتیاز دهی