مصاحبه ها

1393/12/9 شنبه

مصاحبه با امیر غلامی از پیشکسوتان پدافند هوایی؛تصمیمات حساس پدافند هوایی در جنگ

امیرسرتیپ «علی غلامی» از پیشکسوتان عرصه پدافند هوایی می باشد که از نخستین روزهای جنگ تحمیلی تا پایان آن در جبهه حضور داشته و هم اکنون نیز از مشاوران نظامی مقام معظم رهبری است، به منظور تشریح نقش پدافند هوایی در دوران دفاع مقدس خبرگزاری ایسنا گفت‌و گویی با ایشان انجام داده که در ادامه می خوانیم.

 

 

امیرسرتیپ «علی غلامی» از پیشکسوتان عرصه پدافند هوایی می باشد که از نخستین روزهای جنگ تحمیلی تا پایان آن در جبهه حضور داشته و هم اکنون نیز از مشاوران نظامی مقام معظم رهبری است، به منظور تشریح نقش پدافند هوایی در دوران دفاع مقدس خبرگزاری ایسنا گفت‌و گویی با ایشان انجام داده که در ادامه می خوانیم.

او در ابتدای به معرفی خودش و مسئولیت‌هایی که تا کنون داشته است می‌پردازد و درباره نقشی که سیستم موشکی «هاگ» در دوران دفاع مقدس ایفا کرده است، می‌گوید: بعد از اینکه به درجه ستوانی رسیدم برای آموزش و گذراندن دوره سیستم «هاگ» به کشور آمریکا اعزام شدم و یک سال در آنجا کنار نیروهای نظامی دوره سامانه موشکی هاگ را سپری کردم. سال 1355 به ایران بازگشتم و تا پیروزی انقلاب اسلامی در کنار وابستگان و متخصصان آمریکایی مشغول طی دوره‌های تکمیلی این سامانه پدافندی بودیم و آماده رزم و انجام عملیات می‌شدیم.از همین رو با توجه به تخصصی که داشتم تا هنگامی که در سال 57 انقلاب اسلامی به پیروزی رسید هیچ خدمتی به رژیم شاهنشاهی نکردم.

جزیره خارک،عملیات والفجر8

از همان روزهای اولیه جنگ تحمیلی به عنوان فرمانده آتشبار«هاگ» به منطقه امیدیه خوزستان رفتم و پس از زمان کوتاهی مسئولیت فرمانده گردان هاگ و با همان درجه ستوانی مسولیت فرماندهی گروه پدافند هوایی امیدیه را بر عهده گرفتم و با سختی و مرارت‌های بسیار پدافند هوایی شرق خوزستان را ایجاد کردیم چرا که در شروع جنگ تحمیلی مناطقی همچون گچساران،آغاجاری، بهبهان و منصوری هیچگونه پدافندی نداشت. در عملیات‌های زمینی همچون «ثامن‌الائمه»،«فتح‌المبین» و «الی‌بیت‌المقدس» نیز مسئولیت مستقیم پدافند هوایی مناطق درگیر رزم را عهده‌دار بودم. با تشکیل قرارگاه «رعد» مسئولیت بخش پدافندی این قرارگاه که تحت فرماندهی شهید عباس بابایی بود به عهده من سپرده شد.لازم به یادآوری است که یک سال پیش از انجام عملیات «والفجر8» به دلیل قطع صدور نفت به جزیره خارک مأمور شدم که منشأ اثر و خدمات بزرگی بود.

پس از پایان جنگ تحمیلی از جمله سمت‌هایی که بر عهده داشتم می‌توان به فرماندهی پدافند هوایی ارتش ایران، رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش، فرماندهی لجستیک نیروی هوایی و جانشین سازمان خرید وزارت دفاع، اشاره کنم.

چرا آمریکا به ایران f_14 و هاگ داد

اکنون اگر بخواهم پیرامون سیستم موشکی هاگ توضیح بدهم باید بگویم، هنگامی که آمریکایی‌ها این سیستم پدافند هوایی را به ایران آوردند در نقاطی همچون دزفول، بوشهر و تهران مستقر کردند که کار استقرار آن‌ها چندین ماه به طول انجامید.این سامانه در زمان خودش با توجه به قابلیت‌هایی که دارد یکی از بهترین و مهمترین سیستم‌های پدافندی روز دنیا برای ارتفاع متوسط تا 50 هزار پا به شمار می‌رفت و کشور آمریکا برای اینکه از نفوذ شوروی پیشین و کمونیسم به دیواره جنوبی خلیج فارس مقابله کند ‌آن را در اختیار ما قرار داد. آمریکا آنچنان از سلطه شوروی بر خلیج فارس هراس و وحشت داشت که جنگنده «F14» را که به هیچ کشور دیگری حتی هم پیمانان اروپایی خود واگذار نکرده بود و فقط در اختیار ایران گذاشت.

نکته قابل توجه درباره سامانه هاگ این است که ایران از آن در دوران دفاع مقدس بهترین استفاده را برد و به جرأت می‌توانم بگویم که جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که در دنیا به خوبی توانست از هاگ بهره‌برداری کند. چون تعداد هواپیماهایی که از دشمن با آن هدف‌گیری کرد بیش از تعداد هواپیماهایی است که کل کشورهای دیگر توانستند با هاگ منهدم کنند.برای همین تقریبا همه بار دفاعی ما در ارتفاع متوسط بر دوش سامانه موشکی هاگ بود و هر جا که نیاز می‌شد آن را آماده و استفاده می‌کردیم.

جنگ تحمیلی شرایط دشواری را برای کشور رقم زده بود از طرفی هم آموخته‌های ما درباره این سیستم در حد دانش کتابی بود و تجربه عملیاتی آن چنانی نداشتیم.هرچند خروج وابستگان نظامی آمریکا از ایران این شائبه را در ذهن آن‌ها پیش آورده بود که نتوانیم از آن استفاده بکنیم اما با توجه به آنچه از پدافند هوایی آموخته بودم به صورت داوطلبانه برای نخستین بار با توان داخلی در جبهه شرقی خوزستان یعنی منطقه «شادگان» سامانه هاگ را راه‌اندازی کردم. البته پیش از آغاز جنگ یعنی سال 1358 هم این سیستم را در «رامشیر» راه‌اندازی کرده بودیم اگرچه کار سختی بود اما یک ماهه عملیاتی شد و به خوبی کار کرد.

پدافند هوایی در دفاع مقدس

اگر بخواهم درباره نقش اثربخش پدافندهوایی در دوران دفاع مقدس بگویم باید یادآور بشوم اگر تمامی عملیات‌های موفق و ناموفق دوران دفاع مقدس را بررسی و تحلیل کنیم متوجه می‌شویم که هر عملیاتی که پدافند هوایی در آن نقش مستقیم داشته است مانند:«ثامن‌الائمه» که 60 یا 70 فروند هواپیمای دشمن سرنگون شد، « فتح‌المبین» که 90 فروند جنگنده عراق را منهدم کردیم یا «والفجر8» که چیزی حدود 65 هواپیمای پیشرفته از دشمن ساقط شد و «مرصاد»،با موفقیت همراه بوده‌اند و هر جا که پدافند هوایی قدرتمندی داشته‌ایم عملیات‌ها نیز موفق بوده‌اند.

در عملیات ثامن‌الائمه ( شکست حصر آبادان) کار خارق‌العاده‌ای نکردیم و با همان تجربه‌ای که در حوزه پدافندی داشتیم در اهواز، شادگان و ماهشهر سایت‌هایی را ایجاد کردیم و اجازه ندادیم هیچ هواپیمای عراقی روی سر نیروهایمان پرواز کند و 70 فروند را هم منهدم کردیم اما تجربه حضور در این عملیات همه‌اش کتابی بود.

آبادان زیر چتر پدافند

پدافند هوایی «زهرا»یی می‌شود

پس از شکست حصر آبادان به دلیل نزدیکی این شهر به عراق و بمباران‌های پیاپی دشمن، سیستم پدافند هوایی وقت به ما دستور داد که به آنجا برویم و سایت پدافند هوایی را طراحی و اجرا کنیم. همچنین آنها ابلاغ کردند: «می‌توانید یک سایت هاگ را هم با خود به آنجا ببرید.» آن موقع شهر اوضاع و احوال بدی داشت و تقریبا مخروبه بود و به دنبال مسئولی می‌گشتیم، تا اینکه به ما گفتند به فرمانداری بروید. وقتی به فرمانداری رفتیم یک ساختمان را دیدیم که دور آن را سنگربندی کرده‌اند و در طبقه پایین نیز مسئولان شهر جلسه داشتند. پس از سلام و علیک، آقای جعفری را به عنوان فرماندار به ما معرفی کردند. من به او گفتم که برای ایجاد پدافند هوایی اینجا آمده‌ایم. تا این را شنید اشک ریخت و همراهانشان هم گریه کردند. ما بسیار متعجب شده بودیم تا اینکه گفتند: «شب گذشته خواب حضرت زهرا (س) را دیده‌ایم. او به ما گفته بود که به کمک شما خواهند آمد.» پس از آن گفت: «شما هر چه که بخواهید ما برایتان انجام می‌دهیم.» ما پیش از آن در بیرون از شهر زمینی را که مناسب ایجاد سایت برای پدافند هوایی بود شناسایی کرده بودیم. زمین‌های اطراف آبادان به دلیل اینکه آب درونش جاری بود نمی‌شد سایت ایجاد کرد و نیاز به قطعه زمینی خشک داشتیم که آن تنها قطعه زمین خشک بود.

حدود هفت یا هشت روز کار کردیم و توانستیم یک سایت به اسم «تبوک» را فراهم کنیم. حدود 10 روز هم سیستم‌ها را عملیاتی کردیم. در روزهای اول حدود چهار فروند هواپیما را ساقط کردیم. دشمن که فکر می‌کرد اینجا پدافندی ندارد می‌آمد و شهر را بمباران می‌کرد اما از آن پس دیگر مسیر هواپیمای خود را تغییر داد. در همین روزهای اولیه شبی که من در امیدیه کنار خانواده به سر می‌بردم. با من تماس گرفتند و فرمانده سایت با کد و رمزهای مخصوص گفت :«دشمن این سایت را زیر بمباران توپخانه گرفته است.» من به آن‌ها گفتم: «شما به داخل سنگر بروید اما دستگاه‌ها روشن بماند.» تا صبح آن‌ها هی با من در تماس بودند و می‌گفتند که به دلیل بمباران دشمن قسمت‌های مختلف سایت مانند رادارها از بین رفته است.

حدود چهار یا چهار و نیم صبح بود که هوا تازه داشت روشن می‌شد. به سایت تبوک رفتم. نیروها همچنان در سنگر بودند. نکته قابل توجه این بود که به هیچ یک از دستگاه‌ها آسیب نرسیده بود. وقتی که آن‌ها را صدا کردم آن‌ها متعجب بودند چرا با اینکه دیشب حدود 200 یا 300 گلوله توپ به زمین اصابت کرده بود همه چیز سالم مانده است. تا اینکه متوجه شدیم گل‌آلود بودن زمین اطراف باعث می‌شد که انفجار گلوله توپ‌ها زیاد تخریبی نباشد و فقط به دلیل شدت موج انفجار سیگنال دستگاه‌ها از کار بیفتد.بعد دستگاه‌ها را روشن کردیم و سایت هاگ بدون تحمل خسارت عملیاتی شد و همان روز دو فروند از هواپیماهای دشمن را ساقط کردیم. از آن به بعد بیشتر سایت‌هایی که در این منطقه احداث کردیم متبرک به نام حضرت فاطمه (س) مانند «فاطمیه» یا «کوثر» شدند.

احضار شهید بابایی

با شهید عباس بابایی از روزهای اول انقلاب رابطه دوستی و صمیمانه‌ای داشتیم.چون هر دومان از اعضای انجمن اسلامی پایگاه‌های خود بودیم. ایشان در پایگاه اصفهان و من در پایگاه هاشم‌آباد.بنا به ملاحضات سیاسی منجمله فعالیت گروهک خلق مسلمان و بنا به دستور فرمانده وقت پدافند هوایی شهید خضرایی برای مدت کوتاهی به تبریز رفتم.از آن‌جایی که گروه پدافند هوایی بیرون از شهر بود احتمال نفوذ به آن می‌رفت. در زمانی که در تبریز بودم شهید بابایی که آن زمان معاون عملیات نیروی هوایی بود بسیار مضطرب و عصبانی به تبریز آمد و گفت:«در این زمان که همه ممملکت درگیر جنگ است چرا شما تبریز آمده‌ای! مگر نمی‌دانی صدور نفت قطع شده است؟ همین امروز وسایل و زندگی‌ات را جمع کن و به تهران بیا.» او با همان حالت برافروخته تبریز را ترک کرد.

روز بعد تاسوعا بود که این دستور از طرف او به من ابلاغ شد. من وسایل خودم را بدون اینکه بسته بندی کنم شبانه به کمک پرسنل داخل کامیون جا دادم و خودم به همراه همسر و فرزندانم با یک خودرو «ژیان» به تهران آمدیم. شهید بابایی گفته بود که از دژبانی محله «زنجیر» که در «دوشان‌تپه» بود کلید منزل مسکونی‌مان را بگیرم. وقتی که کلید را گرفتم و به منزلی که شهید بابایی برای ما در نظر گرفته بود، رفتم بسیار تعجب کردم چرا که منزلی که به ما داده بودند در و پنجره نداشت. برای همین چون دستور خیلی مهم بود وسایل را کنار خیابان خالی کردیم و آن وسایلی که بزرگ بود را دور وسایل کوچک چیدیدم.حدود دو ماه وسایلمان کنار یکی از خیابان‌های پادگان مانده بود.

از آن طرف همسر و فرزندانم را به ترمینال بردم تا به اصفهان بروند چون این خانه قابل سکونت نبود. من هم همراه شهید بابایی به خارک رفتم. شرکت نفت از دست ما عصبانی و شاکی بود و معتقد بود که پدافندهوایی به خوبی ایفای نقش نکرده است. وقتی که به جزیره خارک رسیدیم به همراه شهید بابایی در جزیره دوری زدیم. ایشان به شرکت نفتی‌ها گفتند:«غلامی نماینده معاونت عملیات نیرو هوایی است و نیاز به هیچ دستور، نوشته یا نامه‌ای برای کارهایشان ندارند. هر چه که بگویند فرمان من است.» من هم در نخستین روزها ابتدا تیم‌های زبده پدافند هوایی را جمع کردم و سپس اقدام به موضع‌یابی برای احداث سایت موشکی کردیم.

روزهای خوب خارک

جزیره پیش از این یک سایت هاگ داشت و ما هم توانستیم 15 روزه یک سایت دیگر هاگ در آنجا احداث کنیم. 8 رصد موشک «اسکای گارد» هم دور جزیره کشیدیم و سپاه نیز مقدار زیادی اسلحه «توپ 23 و 57» در اختیار ما گذاشت. با اینکه تمام کارها را انجام داده بودیم اما شرکت نفتی‌ها احساس می‌کردند که هنوز جزیره امن نیست. اما به آن‌ها دل و جرأت دادیم و نخستین کشتی را بارگیری کردیم. در جزیره فقط یک لوله نفت سالم مانده بود. پس از آن شرکت نفتی‌ها که دیدند در روزهای نخست جزیره تبدیل به یک «گنبد آهنی» و امن شده است، شبانه‌روز کار کردند و پالایشگاه به حالت اولش بازگشت.چراکه در روز اول توانستیم چهار هواپیمای دشمن را ساقط کنیم و حدود 65 موشک «کرم ابریشم» را که به سوی جزیره شلیک می‌شد، منهدم کردیم.

پس از آن دشمن نمی‌خواست که جزیره مانند قبل به صدور نفت بپردازد. برای همین در برخی روزها حدود 40 بار به جزیره حمله می‌کرد اما همه این حمله‌ها بواسطه وجود پدافند قوی ناکام گذاشته می‌شد. یکی از کارهای نادرستی که در دوران رژیم پهلوی انجام شده بود همین این تمرکز صدور نفتی ما در جزیره خارک بود و به غیر از این جزیره در مکان‌های دیگر اسکله نداشتیم. اگرچه چند تا از اسکله‌های نفتی متحرک در دریا بود اما آن‌ها کارآیی لازم را نداشتند.

عملیات والفجر8 و شهید ستاری

12 سایت ما فریب بود

فرماندهان تصمیم گرفتند تا عملیات «والفجر8» اجرا کنند.برای همین از من دعوت شد تا در جلسه هماهنگی این عملیات که در اهواز برگزار شد حضور یابم. برای اجرای عملیات «والفجر 8» به مدت دو ماه زمان خواستیم تا به بازسازی و تمرین نیروها بپردازیم. خوشبختانه «قرارگاه خاتم‌الاانبیاء» نیز این اجازه را داد. آن زمان شهید بابایی فرمانده قرارگاه رعد بود واین قرارگاه از دو بخش آفند و پدافند تشکیل شده بود. مسئولیت واحد آفند با شهید «اردستانی» و پدافند نیز بر عهده من بود. شهید ستاری هم معاون طرح و برنامه نیروی هوایی ارتش را بر عهده داشت. از آنجا که او جزو نیروهای ستاد کل به حساب می‌آمد از نظر رده بندی از ما بالاتر بود و باید دستوراتشان اجرا می‌شد. بنابراین جلسه‌ای تشکیل دادیم و روی چند و چون و اجرای تاکتیک‌های پدافند هوایی فکر کردیم.

در مرحله اول حالتی را ایجاد کردیم که شب تا صبح بتوانیم سیستم هاگ را جابجا کنیم. تمرین ما در پایگاه امیدیه انجام می‌شد. در روزهای اول اصلا اجرایی نبود. اما توانستیم در کوتاه‌ترین زمان یعنی یک صبح تا شب آن را عملی کنیم. دومین قدم ساخت وسایل فریبی بود که از نظر شکل و ترکیب مانند سیستم هاگ باشد برای همین به شهر رفتیم و مقداری حلبی و آهن خریدیم و این سیستم را برپا کردیم. بررسی‌های ما نشان می‌داد که عکاسی هوایی عراق صرفا فیزیکی نیست بلکه عکاسی حرارتی و راداری نیز شامل آن می‌شود برای همین لامپ‌های ضعیف شده‌ای نیز در میان آن قرار دادیم تا اشعه و موج پخش کند. همچنین از هیترهای برقی کوچک منازل هم استفاده کردیم تا حرارت داشته باشد. قدم دیگرمان این بود که برای هر سایت حقیقی چهار سایت فریب ساخته شد.

در کل در عملیات والفجر 8 سه سایت اصلی هاگ و 12 سایت فریب ایجاد شده بود. قدم بعدی ما کوچک کردن سامانه هاگ بود. برای همین وسایلی که اضافه بود را از آن جدا کردیم تا خیلی زودتر قابل جابجایی باشد. نحوه مقابله با هواپیمای دشمن نیز به این صورت بود که هیچ‌گاه مستقیم رادار را روبروی آن‌ها نمی‌تاباندیم تا رهگیری شویم چرا که باتوجه به امکانات پیشرفته عراق به راحتی و در کمترین زمان ما را هدف می‌گرفت برای همین اجازه می‌دادیم که آن‌ها وارد محدوده شوند و بعد از زیر یا از پشت و همچنین در حال برگشت آن‌ها را منهدم می‌کردیم.

با زیرکی و هوشیاری توانستیم هواپیماهایی از جمله« میراژ F1» و «سوخو 24 و 25» را هم که جزو مدرن‌ترین هواپیماهای دنیا به حساب می‌آمدند بزنیم. در کل عملکرد بسیار خوبی داشتیم و 70 یا 80 هواپیما را ساقط کردیم. همین این عملکرد باعث شد که درسی برای آیندگان شود که با هوش و درایت می‌توان از امکانات و تجهیزات اندکی که در اختیار داریم بیشترین بهره‌برداری را ببریم و مهم این است که باید تفکر و اندیشه بر سلاح‌های‌مان حاکم باشد. از جمله دستاوردهای عملیات این بود که هیچ شهیدی در حوزه پدافند نداشتیم و هیچ یک از سامانه پدافندی ما منهدم نشد و بیشترین آسیب مالی و تجهیزاتی را به دشمن وارد آوردیم. از همین رو بهترین استفاده از سامانه هاگ را در عملیات والفجر 8 بردیم. در حقیقت عملیات والفجر 8 نشان بلوغ بکارگیری این سیستم است چرا که با توجه به تمرین‌هایی که کرده بودیم دیگر می‌توانستیم از غروب تا سپیده دم تمام سیستم را راه‌اندازی و عملیاتی کنیم. ما می‌دانستیم که عراقی‌ها در شب هواپیماهایشان عملیاتی نیستند و از همین ضعف استفاده می‌کردیم برای جابجایی سامانه مورد نظرمان.

پدافند هوایی و عملیات مرصاد

پدافند هوایی همواره به مأموریت‌های خود در جریان جنگ عمل کرد تا در عملیات مرصاد که شهید ستاری به من گفت روبروی «کرند» احساس بدی دارم و بیشترین دلهره را از پایگاه شنودمان در ایلام داشتیم. این پایگاه بسیار قوی عمل می‌کرد. عراقی‌ها در حال آمده شدن برای کاری بودند و از سوی دیگر هواپیماهای رهگیرشان مانند «میگ 29» و« میراژ F1» بسیار در آسمان ایران دیده می‌شدند. هواپیماهای رهگیر توان رزم هوایی را با هواپیماهای دیگر دارند و برای بمباران مناسب نیستند. ما هم دست به کار شدیم و تجهیزاتی را در جاده باند اسلام‌آباد مستقر و چند سایت در کرند، ایلام، کرمانشاه و همدان ایجاد کردیم و به تقویت این سامانه‌ها پرداختیم. از شهید ستاری پرسیدم:«چرا به سران مملکت نمی‌گویی؟» گفت:«به خدا این کار را کرده‌ام و در همه جلسه ها آن را مطرح کرده‌ام اما برخی‌ باورشان نمی‌شود. ولی حالا که آن‌ها کاری نمی‌کنند این وظیفه بر عهده ماست که در آنجا مستقر شویم.» این مسئله گذشت تا دو ماه بعد یعنی یک روز قبل از عملیات مرصاد تعدادی از هواپیماهای دشمن برای شناسایی مسیر آمدند. با آن‌ها درگیر شدیم و دو فروندشان را منهدم کردیم. روش ما بر این بود، از هر سایتی که شلیک انجام شد،می‌شد سریع آن را جابجا کنیم. برای همین از تنگه «چارزبر» اسلام‌آباد به «چارمله» رفتیم. آن زمان فرمانده عملیات ما سرهنگ «مرآتی» بود و در هنگام جنگ هر جا لازم بود می‌فرستادیمش. سرهنگ «زَیانی» را هم که یکی از فرماندهان باهوش ما بود به چارمله آوردیم و از مرآتی خواستیم که از سایت‌های دیگر دیدن کند و به پشتیبانی آن‌ها بپردازد.

دم غروب آفتاب بود که مرآتی پس از جابجایی سایت با من تماس گرفت و گفت: «در اسلام‌آباد اوضاع غیرعادی است. عده‌ای جمع شده‌اند و شلوغ می‌کنند.» از او پرسیدم:«آن‌ها چه کسی بودند.» گفت: «نمی‌دانم.» موضوع را به شهید ستاری انتقال دادم. شهید ستاری گفت: «به مرآتی بگویید به صورت غیرمستقیم برود و ببیند آن‌ها کی هستند.» مرآتی که ابتدا معتقد بود آن‌ها تعدادی لات و لوت هستند بازگشت و گفت: «آن‌ها منافقین‌اند و پمپ بنزین شهر را آتش زده‌اند و می‌گویند اسلام‌آباد به مام وطن بازگشته است. »

پدافند هوایی در محاصره منافقان

آنقدر فعالیت‌های ما برای احداث و عملیاتی کردن سیستم هاگ در عملیات «مرصاد» مخفیانه بود که عراقی‌ها و منافقان نتوانستند بفهمند ما چه کاری انجام داده‌ایم. صبح روز بعد از این ماجرا ما به سایت‌هایمان اعلام آماده باش کردیم. دشت ایلام پس از چند دقیقه از گذشت این آماده‌باش پر از هواپیماهای عراقی شد که در دسته‌های پروازی 15 تا 20 تایی برسر منافقین پرواز می‌کردند تا آن‌ها را پوشش هوایی دهند. با آغاز پرواز این دسته‌ها، سایت‌های ما شروع به انهدام هواپیماها کردیم و تا ساعت 10 توانستیم حدود 16 هواپیمای دشمن را منهدم کنیم. دشمن که احساس می‌کرد توان مقابله ما بیشتر از آن‌ها است پوشش هوایی از منافقان را قطع کرد و هواپیماهای «f4» پایگاه شکاری همدان، «f5» پایگاه دزفول و هلی کوپترهای هوانیروز با آزادی کامل آنچه را که باید، بر سر منافقان و خیانت‌کاران به وطن آوردند. این در حالی بود که منافقان توانسته بودند پایین تپه‌ای که ما در آنجا موضع گرفته بودیم را محاصره کنند اما نمی‌دانستند که ما بالا هستیم. به دلیل همین حلقه محاصره مهمات به ما نمی‌رسید و اگر دشمن ادامه می‌داد قطعا عملیات مرصاد جور دیگری رقم می‌خورد.

متأسفانه در طول جنگ تحمیلی و بویژه عملیات مرصاد نقش پدافند هوایی مغفول مانده است و حق آن به خوبی ادا نشده است چرا که بالاترین شهید را در طول جنگ تحمیلی در عملیات مرصاد که 60 نفر بود تقدیم اسلام کردیم. یک ساعت بعد از مقابله پدافند هوایی با دسته‌های پروازی پوشش دهنده منافقان، عراقی‌ها توانستند با توجه به اطلاعاتی که آمریکا و خودشان از مرکز کنترل «سوباشی»همدان داشتند از سرزمین کردستان ما را دور بزنند و آنجا را منهدم کنند. در این سایت راداری هم حدود 20 نفر از نیروهای متخصص ما به شهادت رسیدند.

باید بگویم اکنون با توجه به تجربه‌هایی که از هشت سال دفاع مقدس کسب کرده‌ایم هیچ کشوری به این فکر نمی‌کند که به ما حمله زمینی کند و این دوران سپری شده است و مخصوص کشورهای کوچک و ضعیف است. ما در دوران جنگ تحمیلی به گونه‌ای رفتار کردیم که کسی اکنون جرأت لشکرکشی به خاک ما را نداشته باشد و با توجه به پیشرفت‌های صنایع هوایی، توسعه جنگ‌افزارها و گسترش اطلاعات نظامی و تنوع سلاح‌های مورد استفاده شده در جنگ هم باعث شده است که پدافند هوایی هم تحول یابد تا بتواند در مقابل این دگرگونی‌های نظامی بایستد.

در پایان باید بگویم با توجه به پیشرفت‌های بزرگ و شگرفی که در عرصه صنایع هوافضا در سال‌های اخیر بوجود آمده است و با توجه به قدرت تخریب و دقت در هدف‌گیری اشیای پرنده، پدافند هوایی بار سنگینی را بر عهده دارد.البته با تجربه‌های ارزشمندی که در هشت سال دفاع مقدس کسب کرده‌ایم باید با افتخار بگویم صاحب تجربه‌ای هستیم که هیچ نیرویی در جهان آن را ندارد.همانگونه که در عملیات «والفجر8» توانستیم با فکر، ابتکار، اندیشه با تجهیزات مدرن روز دنیا مقابله کنیم اکنون هم باعث شگفتی خواهیم شد به گونه‌ای که تحلیلگران بزرگ دنیا از پذیرش آن عاجز‌اند.در زمان جنگ هم معتقد بودند و ادعا می‌کردند روسیه در این عملیات شرکت دارد و از کره شمالی کمک ایران آمده‌اند. در صورتی که با توجه به تشریح این عملیات متوجه می‌شویم هیچ یک از این ادعا‌ها صحت ندارد. خودمان بودیم و فقط فکر، ابتکار و خودباوریمان بود که موجب شد پیروز باشیم. اینک ما همان نیروی تیزهوش، خلاق و زیرک هستیم که هر جا نیاز باشد با دشمن مقابله خواهیم کرد.

 

 
 
امتیاز دهی