مصاحبه ها

1392/5/20 يكشنبه

گفت و گو با مشاور نظامي فرماندهي كل قوا در امور پدافندهوايي؛پدافندهوايي در عمليات مرصاد مو به‌مو به‌وظايفش عمل كرد

امير سرتيپ دكتربراتعلي غلامي چهره‌اي شناخته شده در نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران مي‌باشد. عملكرد وي در سال‌هاي دفاع مقدس به‌عنوان يك چهره فعال در نيروي هوايي و همچنين پدافندهوايي منجر به‌اين شده است كه وي را از جمله نفرات مؤثر در كسب موفقيت پدافند نيروي هوايي و پدافندهوايي در آن سال‌ها بدانند.

 

 

 

وي در سال 1328 شمسي در اصفهان متولد شد و پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در سال 1345 وارد دبيرستان نظام و بدنبال آن پس از طي دوره دانشكده افسري(1348) با درجه ستوان‌دومي فارغ‌التحصيل شد. در اواخر سال 1352 به‌فرماندهي پدافندهوايي منتقل و در دي ماه 1355 با درجه ستواني‌كمي جهت طي دوره موشك هاوك به‌كشور آمريكا اعزام شد. در فرايند به‌ثمر رسيدن انقلاب اسلامي حضور فعال داشته و همكاري‌هاي خوبي با شهيد صياد شيرازي و ساير فعالان انقلابي داشت. در آبان ماه 1360 به‌سمت فرماندهي گروه پدافندهوايي اميديه انتخاب شد. در همان سال به‌علت رشادت در عمليات فتح‌المبين به‌يك سال ارشديت نايل شد و در تير ماه 1365 با درجه سرهنگي موقت به‌عنوان جانشين قرارگاه رعد برگزيده شد. در مورخه 12 مهرماه 65 به‌ستاد نيروي هوايي منتقل و در سمت مديرپدافند معاونت عمليات نهاجا منصوب و در مورخه 12 مرداد 67 به‌درجه سرتيپ دومي نايل شد. در تاريخ 15 خردادماه 68 به‌فرماندهي لجستيك هوايي منتقل و به‌سمت فرماندهي لجستيكي هوايي و با حفظ سمت، به‌عنوان جانشين معاون لجستيك وزارت دفاع عهده‌دار مسئوليت شدند. در اولين روز از آذرماه 74 با حفظ سمت فرماندهي لوج هوايي به‌فرماندهي ‌پدافندهوايي منصوب شده و تا خرداد 1380 عهده‌دار اين مسئوليت بودند.

ايشان پس از گذراندن دوره‌هاي تخصصي پدافندهوايي و دافوس، دكتري خود را در دانشگاه عالي دفاع ملي با موفقيت پشت سر گذاشتند. حضور مستمر در جبهه‌هاي هشت سال دفاع مقدس در كنار همرزماني چون شهيد عباس بابايي، شهيد منصور ستاري، حجت‌الاسلام دكتر حسن روحاني و همچنين سه سال ارشديت در جنگ و دريافت نشان فتح از دستان مبارك فرماندهي معظم كل قوا، از افتخارات ايشان مي‌باشد. از جمله مشاغل ايشان فرماندهي آتشبار هاوك در گروه پدافندهوايي هاشم‌آباد، فرماندهي گردان هاوك در گروه پدافندهوايي ماهشهر، رييس عمليات گروه پدافندهوايي خارك، فرماندهي گروه‌هاي پدافندهوايي تبريز و اميديه، در زمان جنگ تحميلي مي‌باشد. سپس به‌عنوان معاون هماهنگ كننده ستاد پدافندهوايي كل كشور و بعد مسئوليت معاون هماهنگ كننده نيروي هوايي را عهده‌دار بودند.  هم اكنون هم به‌عنوان مشاور فرماندهي معظم كل قوا در گروه مشاورين نظامي معظم له انجام وظيفه مي‌كنند. اميرسرتيپ غلامي درخصوص خود‌كفايي و قطع وابستگي تلاش‌هاي ارزنده‌اي انجام داده و پروژه‌هاي ‌بسياري ‌را در پدافندهوايي به‌سرانجام رساندند كه از مهم‌ترين آن ساخت رادار ملي مي‌باشد.

گفت‌وگوي رضا جهانفر با امير غلامي درخصوص پدافندهوايي و عملكرد آن در مقاطع مختلف از تاريخ اين مرز و بوم( انقلاب، حفظ دستاوردهاي انقلاب، دفاع مقدس و...) طي سال‌هاي 91 و 92 و در جلسات مختلف به‌درازا كشيد. مطالب ذيل خلاصه‌اي از گفت‌و‌گو‌هاي انجام شده سرتيپ براتعلي غلامي و سروان رضا جهان‌فر درخصوص پدافندهوايي مي‌باشد.

 

سئوال: امير! پدافندهوايي  چه نقشي در پيروزي انقلاب اسلامي داشت؟

پاسخ: درخصوص نقش پدافند در پيروزي انقلاب ما مواردي داريم كه مي‌خواهيم به‌مردم ارائه كنيم و بگوييم كه پدافندهوايي نقش مهمي در پيروزي انقلاب اسلامي داشته است. من در آن زمان يك ستوان بودم در هاشم آباد. هاشم‌آباد ايستگاه رادار نداشت. در زماني كه من فرمانده لجستيك بودم اين رادار را مستقر كرديم.

عوامل رژيم، براي اينكه تحت تأثير انقلاب قرار نگيريم نمي‌گذاشتند چيزي را ببينيم. بيشتر روزها در پايگاه را مي‌بستند و نمي گذاشتند پرسنل بيرون بروند و توي يك واحد دور افتاده محبوس بوديم. البته به‌هر طريقي كه بود كتاب‌ها، اعلاميه‌ها و نوارهاي امام به‌دستمان مي‌رسيد. يكي از آن كساني كه خيلي در اين جريانات نقش داشت جناب سرهنگ روستايي بود. بچه‌ي يزد بود و تو هاشم‌آباد زندگي مي‌كرد. ايشان هم مثل من فرمانده آتشبار بود. آتشبار هاوك. من و ايشان به‌بهانه ‌اينكه بايد به‌فاميل سر بزنيم از پايگاه بيرون مي‌آمديم، ايشان مي‌رفت يزد، آن طرف آيت الله صادقي و ... بودند و اين طرف هم آيت‌الله طاهري و ... بودند كه در تماس بوديم. يكي از جاهايي كه خيلي انقلابي بودند انارك بود كه پرسنلش با ما مي‌نشستند. آن‌ها هم مرتب تغذيه مي‌شدند.  در گروه‌هاي پدافندي مستقل مثل بهبهان تظاهرات و تحصن برپا شده بود. در پايگاه‌ها هم كاركنان پدافندهوايي همدوش كاركنان نيروي هوايي در فعاليت‌هاي انقلابي حضور داشتند. اولين ارتشي كه به‌امام رضوان‌الله–  درحالي‌كه هواپيماي امام(ره) بر فراز درياچه وان تركيه به‌سمت ايران مي‌آمد- خوش آمد گفت  يك پدافندي بود. در مراسم استقبال از حضرت امام (ره) پدافنديها حضور فعال داشتند. در مراسم بيعت تاريخي با حضرت امام(ره) در تاريخ 19 بهمن 1357 كاركنان پدافندهوايي و نيروي هوايي دوشادوش هم حضور داشتند. يكي از كساني كه زنده است و مي‌تواند يك تاريخچه مفصل از آن زمان به‌شما بدهد قشقايي1 است كه با شما هم ارتباط دارد. ايشان در ستاد تهران بود. از همافرهاي فعال پدافندي آقاي رحماني2 كه مي‌توانيد با ايشان هم صحبت كنيد، چه قبل و چه بعد از انقلاب فعاليت داشتند. الان در حوزه فرهنگي ستاد كل كار مي‌كنند. ما با ايشان عقيدتي سياسي هاشم‌آباد را تشكيل داديم. اين‌ها سرنخ‌ كارهايي كه در تهران انجام شده است در دستشان است

 

 

سوال: امير از فعاليت‌هاي خودتان در سال‌هاي دفاع مقدس به‌عنوان يك پدافندي بگوييد.

پاسخ: از همان روز اول دوران دفاع مقدس داوطلبانه و با درجه ستوان‌يكمي با ايستگاه هاوك، وارد منطقه عملياتي خوزستان شدم، همراه لشكر خراسان شروع كرديم و هم‌زمان با لشكر جلو مي‌رفتيم. تا پايان دوران 8 سال دفاع مقدس، در مناطق عملياتي به‌ويژه در خوزستان و مناطق نفت‌خيز ماندم و همراه همكاران در عمليا‌هاي مختلف شركت داشتيم. به‌جز چند عمليات مثلاً در عمليات بدر و خيبر نبودم به‌دليل اين بود كه در آن زمان صدور نفت ما از جزيره خارك قطع شده بود و به‌دستور شهيد بابايي كه آن زمان معاون عمليات نيروي هوايي بودند من را فرستاده بودند خارك و آن يك سالي كه از جزيره خارك دفاع مي‌كرديم، عمليات بدر و خيبر اتفاق افتاد كه من نبودم و يك تعداد عمليات ديگر كه يا آن‌قدر وسعت نداشت و يا من جاي ديگر درگير بودم.

 

 

سوال: در صورت امكان به‌نقش پدافندهوايي در عمليا‌ت‌هاي دفاع مقدس بپردازيد.

پاسخ: شما بررسي كنيد، به‌طور دقيق هر عملياتي كه در آن پدافندهوايي موفق بود، عمليات زميني هم موفق شده و هر عملياتي كه پدافندهوايي نتوانسته خوب كار كند، آن عمليات شكست خورده است، در عمليات‌هاي بدر و خيبر نتوانتستيم خوب عمل كنيم چون نتوانستيم از پدافندهوايي بهره‌برداري لازم را انجام دهيم. شما يك يك عمليات‌ها را بررسي كنيد. مي‌گويم آن زمان كسي آن اهميت لازم را براي پدافندهوايي قائل نبود و كسي كه به‌صورتي كه الان ارزش براي پدافند قائل‌اند و حساب مي‌كنند روي پدافندهوايي هستند، در آن زمان چنين نبود و اين اهميت امروز پدافندهوايي را مديون مقام معظم رهبري هستيم، اولين كسي كه اين جرقه را زدند و مرتب يادآوري مي‌كردند كه پدافندهوايي مهم است و بالاترين اولويت را در امور نظامي، پدافندهوايي دارد مقام معظم رهبري است. متأسفانه بعضي از مسئولين هنوز هم نمي‌دانند كه ايشان چه مي‌گويند و چه اهميتي براي پدافندهوايي قائل‌اند. پدافندهوايي، از جمله سازمان‌هايي است كه زحمات زيادي را بدون هر گونه تبليغ خاص انجام داد. كنترل فضاي عظيم و آسمان مملكت، حراست از كارخانه‌ها، پالايشگاه‌ها، نيروگاه‌ها، خطوط انتقال نفت، خطوط انتقال برق، حتي محل ترمينال‌هاي صدور نفت و تأسيسات حساس كشور بر عهده پدافندهوايي بود.

مخصوصاً در 4 ساله دوم جنگ اين مسئله بيش از پيش بر عهده پدافندهوايي بود. در 4 سال اول جنگ چون پدافند ما يك پدافند هواپايه بود، توان اينكه با هواپيما جلوي دشمن بايستيم، بيشتر بود. ولي در چهار سال دوم خود مدارك هم هست، صحبت‌هاي شهيد بابايي هست. ولي در 4ساله آخر اين بار سنگين را پدافند زمين پايه متحمل شد. البته برابر اسناد و مدارك موجود، پدافندهوايي زمين‌پايه رشد و توسعه خود را از عمليات ثامن‌الائمه آغاز كرد. يعني از همانجايي كه تحرك و تحول را برگزيد. وجود عوارض طبيعي همان قدر كه براي نيروهاي سطحي مي‌تواند يك فرصت باشد، براي پدافندهوايي مي‌تواند يك تهديد محسوب شود. مملكتي پهناور با عارضه‌هاي طبيعي فراوان داريم. دفاع از آن كار آساني نيست. اين دفاع بر عهده دفاع هوايي بود و مهم‌تر از همه درگيري‌هاي سطحي به‌حدي رسيده بوده كه ديگر نمي‌توانستند نيروهاي سطحي مستقلاً و بدون حمايت پدافندهوايي پيش بروند و كار كنند. پدافندهوايي را موظف كردند كه درگيرهاي سطحي ما را هم پشتيباني كند. ما تمام عمليات‌هاي بزرگ و موفق مثل فتح‌المبين، والفجر 8 و عمليات‌هاي ديگر كه حضور ذهن ندارم، تقريباً در تمام اين عمليات‌ها پدافندهوايي به‌صورت تك به‌تك و مجزا پشتياني و از آن عمليات حمايت مي‌كرد. هر كجايي هم كه پدافندهوايي حضور موفق نداشت و يا نبود، به‌دليلي مثلاً درون طرح عملياتي پيش‌بيني حضور پدافندهوايي در عمليات زميني نشده بود و يا پدافندهوايي بود و موفق  نبوده، آن عمليات شكست خورد. مثل بدر و خيبر، كه ديگران حرف‌هايي ديگر مي‌زنند ولي واقعيت اينست كه پدافندهوايي نتوانست به‌خوبي عمل كند به‌دلايلي را كه داريم موفق نبود و در عمليات بدر و خيبر تعدادي شهيد داديم. تجهيزات‌مان از بين رفت و نتوانستيم كاري خاص انجام بدهيم و دشمن چيره شد. در عمليات زميني هم خسارت سنگيني داديم و موفقيتي هم از نظر من نتوانسيم به‌دست بياوريم.

 

 

 

سئوال: چه خاطراتي از تشكيل پدافندهوايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي داريد؟

پاسخ: اولين واحد خدمتي من گروه پدافندهوايي بندرعباس بود. بعد از اينكه از دانشكده بيرون آمديم. آن جا فرمانده آتشبار 23 ميلي‌متري بودم. آن جا همكاران درجه‌دار خاصي پيش من بودند. خاص از اين نظر كه حرف كسي را گوش نمي‌كردند. بچه‌هاي مسلمان و معتقدي بودند. من سه نفر معروف از آنجا دارم. يكيش همين سردار احمدي فرمانده و مؤسس پدافندهوايي سپاه بود. يكي‌شان سردار صالحي بود. شايد شما بشناسيد. مدتي از جمله فرماندهان نيروي انتظامي در بخشي از تهران شد. ايشان آن موقع توپ‌چي بودند. يكي ديگرشان هم طباطبايي بود كه مدتي رئيس اطلاعات استان خراسان بود. اين‌ها پدافندي بودند.

 

 

سئوال: چه سالي شما در گروه پدافندهوايي بندر عباس بوديد؟

 سال 51 يا 52 بود. چون 51 فارغ‌التحصيل شدم. اين‌ها نفرات درجه‌دار همكار من بودند. تشكيل پدافندهوايي سپاه در عمليات بدر و خيبر صورت گرفت. اولين نفراتشان را به‌عنوان توپچي در عمليات بدر و خيبر آموزش دادند. من شخصاً با آقاي احمدي احساس خودي بودن مي‌كردم. هيچ‌وقت رابطه‌اش با من قطع نشد. آقاي احمدي تشكيل دهنده پدافندهوايي سپاه بود.

 

 

سئوال: آقاي احمدي چه سالي از پدافندهوايي ارتش خارج شدند؟

پاسخ: ببينيد من از بندرعباس براي دوره هاوك به‌آمريكا رفتم و در بازگشت هاوك بندرعباس را راه‌اندازي كردم. ديگر از آقاي احمدي خبري به‌آن صورت نداشتم. ولي اين جايي‌كه ايشان به‌صورت منسجم به‌عنوان پدافند سپاه عمل كرد والفجر8 بود. در عمليات بدر و خيبر آقاي قشقايي اطلاعات بيشتري دارند. آن‌جا آقاي احمدي بوده ولي در والفجر 8 آمد و به‌عنوان يك واحد مستقل خودش را معرفي كرد.

همزمان با عمليات‌هاي بدر و خيبر پدافندهوايي سپاه در جزيره خارك فعال بود. وقتي من به‌خارك رفتم، آقاي احمدي تماس گرفت و گفت كه به‌ما ابلاغ كردند بياييم كمك شما. گفتم تشريف بياوريد. ايشان و تعدادي از همكارانش آمدند جزيره خارك. به‌ويژه در چند جاي دورافتاده و بد آب و هوا حضور داشتند. جزيره خاركو نزديك جزيره خارك كه ايشان تجهيزاتشان را به‌آنجا بردند. زماني كه ايشان در خارك بودند، آموزش كاركنانشان با پدافندهوايي ارتش بود. جزيره خارك اعتباري است براي پدافندهوايي. شما بايد خيلي رويش بحث كنيد. شما بايد در مورد خارك كتاب بنويسيد كه ما چطور دفاع كرديم. گسترش‌هاي تجهيزات پدافندهوايي در آنجا معركه بود.

 

 

سئوال: از  خارك و مسئوليت‌تان به‌عنوان رييس عمليات گروه پدافندهوايي خارك چه خاطراتي داريد؟

پاسخ: من زماني رفتم خارك كه صدور نفت ايران براي مدت 10 روز قطع شده بود، زماني رفتم خارك كه مسئول جنگ وزارت نفت از عملكرد پدافندهوايي ناراضي بود. اسمش دكتر شهاب بود. من در چنين موقعيتي با فشار و زور شهيد بابايي به‌خارك رفتم. قبل از آن، من را به‌صورت دستوري كه از سوي شهيد خضرايي صادر شده بود، به‌تبريز بردند. فرمانده غير بومي گروه تبريز شده بودم. در آن مقطع غائله آيت‌الله شريعتمداري و خلق مسلمان مطرح شده بود. جلوگيري از انجام يك حركت غيرمعقول توسط خلق مسلمان مطرح بود. آن زمان بود كه شهيد بابايي با پرخاش به‌من گفت كه تو بدترين موقعيتي كه مملكت داره سقوط مي‌كند، تو آمدي و تو تبريز قايم شدي؟ من كه خودم تبريز نرفته بودم، من را به‌زور برده بودند. من سوار يك هواپيماي آلفا جت شدم با شهيد خضرايي، ايشان من را به‌خارك برد و به‌عنوان رييس عمليات گروه پدافندهوايي خارك و نماينده تام‌الاختيار نيروي هوايي معرفي كرد و خودش برگشت.

در اين يكسالي كه من خارك بودم يك دژ محكم در خارك درست كرديم. خدا مرحوم سينكي را رحمت كند. ايشان مسئول 8 رسد اسكايگارد بود. ايستگاه‌هاي هاوك را 2 تا كرديم. من يكسال در خارك بودم و آن زمان اقلاً روزي 5 تا 6 بار جزيره خارك بمباران مي‌شد. به‌دليل حضور قدرتمندانه پدافندهوايي و ممانعت از موفقيت نيروي هوايي عراق، صدور نفت ما مجدداً راه افتاد.

در خارك با كاركناني از پدافندهوايي در برابر دشمن ايستاديم كه همان كاركنان ادامه دهنده قرارگاه رعد بودند. مثل آقاي سينكي، صادق نژاد و... ببينيد من فرمانده گروه نبودم. شهيد بابايي گفته بود كه تو در خارك به‌اندازه معاون عملياتي نيروي هوايي اختيار داري. هر كاري تشخيص مي‌دهي درست است انجام بده. من رئيس عمليات جزيره خارك شدم. من از فرماندهي گروه‌هاي پدافندي اميديه و اهواز و تبريز رفتم خارك. خودتان مي‌دانيد يعني چه. يعني نه شغل برايم مهم بود و نه چيز ديگري.. شهيد بابايي تقريباً هر 10 روز يكبار  به‌خارك مي‌آمد و به‌من سر مي‌زد.

 

 

سئوال: ماجراي راه‌ندازي ايستگاه هاوك تبوك چي‌بود؟

پاسخ: در مورد ايستگاه تبوك از تهران به‌من كه فرمانده گروه اميديه بودم، ابلاغ شد كه: «شما برويد پيش فرماندار آبادان. ايشان درخواست كرده كه پدافند برود و از آنها دفاع كند. ديگر از بمباران‌هاي سنگين عاجز شدند.» گفتم باشد. رفتيم پيش فرماندار آبادان كه در زيرزمين يك خانه بودند كه دور خانه را هم از اين كيسه گوني‌ها چيده بودند. يك كسي به‌نام «سيد» بود. فكر كنم فامليش «جعفري» بود. مرد خوبي بود. كسي كه در آن زمان فرماندار يك شهر جنگ‌زده بشود واقعاً از خود گذشته است. مانده بود كه اين شهر را حفظ كند. رفتيم و سراغ فرماندار را گرفتيم. آقاي فرماندار با ديدن ما، شروع كرد به‌گريه كردن، گفت:« ما اين‌جا خيلي سختي مي‌كشيم. هر هواپيمايي كه وارد ايران مي‌شود توپش را روي ما خالي مي‌كند. متوسل شدم به‌فاطمه زهرا(س) كه ما را از اين وضعيت نجات دهد. ديشب در خواب ديدم كه فاطمه زهرا (س) گفت فردا مي‌آيم كمكتان».  شنيدن اين خواب وضعيت عجيبي در ما ايجاد كرده بود.

آمديم بيرون شهر و به‌طرف ماهشهرحركت كرديم. تمام منطقه را آب گرفته بود. فقط يك تكه خشكي بود. رفتيم داخلش و اندازه‌گيري كرديم و ديديم كه مي‌شود ايستگاه هاوك را برقرار كرد. ايستگاه را تحويل شهيد اخوان3 داديم و ايشان شروع كرد به‌ساختن ايستگاه و ما رفتيم كه وسايل را آماده بكنيم. البته اين ايستگاه زير برد توپخانه بود ولي چاره‌اي نداشتيم. عقب‌تر همه‌جا آب بود. به‌هر حال ساختيم و مستقر كرديم. همين ايستگاه هاوك، عمليات فتح‌المبين را هم پشتيباني كرد. همين ايستگاه، ايستگاه اصلي هاوك در عمليات بيت‌المقدس بود. البته در ابتدا يك تعداد پرسنل ايستگاه تبوك را گروه دزفول كمك كرده بود چون خودمان به‌اندازه كافي در گروه پدافندهوايي اميديه پرسنل نداشتيم. براي انجام اين كار از گروه پدافندهوايي بوشهر هم كمك گرفتيم. براي اينكه گروه‌هايي جا افتاده ما در هاوك، دزفول و بوشهر بودند. دو تا گروه خوب. البته گروه پدافندهوايي تهران هم بود.

خاطره ديگري هم از ايستگاه تبوك دارم. موقعيت ايستگاه تبوك درجاده ماهشهر به‌سمت آبادان، در حدود 7 الي8 كيلومتري آبادان بود. من شبي در اميديه در حال استراحت بودم. تماس گرفتند كه ايستگاه را دارند با توپخانه مي‌زنند. من تا صبح با فرمانده ايستگاه صحبت مي‌كردم و ايشان گزارش مي‌داد. فرمانده ايستگاه  فكر مي‌كرد همه را زدند و من هم خيلي ناراحت بودم. مرتب از آدم‌ها مي‌پرسيدم كه ايشان مي‌گفتند نمي‌دانم، ارتباطي ندارم. صبح رسيدم ايستگاه تبوك، نگاهي به‌دستگاه‌ها كردم. ديدم دستگاه‌ها همه سالم هستند. رفتم داخل مركز كنترل آتش(BCC) ديدم همان افسر داخل BCC است. بهش گفتم دستگاه‌ها كه همه سالمند. گفت به‌دليل تاريكي نديدم. گفتم بيا برويم. دستگاه‌ها را يكي يكي روشن كرديم. خوشبختانه هيچ‌كدام آسيبي نديده بود. حداقل 100 گلوله توپخانه عراقي به‌داخل ايستگاه خورده بود. اما هيچ‌كدام از وسايل ما آسيب نديده بود. تا اولين هدف واگذار شد و از سوي ايستگاه هاوك تبوك شليك كردند روي شهر آبادان و هواپيما را به‌چشم ديدم كه موشك به‌آن خورد و آتش گرفت و افتاد. در آن تاريكي شب خود نفرات ايستگاه تصور مي‌كردند كه تجهيزات و نفرات آسيب فراوان ديدند. اين خواست و معجزه خدا بود كه علي‌رغم گلوله باران سنگين داخل ايستگاه، هيچ اتفاقي براي ايستگاه تبوك نيفتاد و اين ايستگاه توانست از آبادان و مناطق اطراف دفاع كند. بعدها در والفجر 8  همين ايستگاه بمباران شد و از بين رفت. 

 

سوال: امير به‌نقش پدافندهوايي در عمليات بيت‌المقدس بپردايد.

پاسخ: ببينيد در عمليات بدر و خيبر پدافند ناموفق بود اما در والفجر 8 پدافندهوايي موفق بود و يكي از شاهكارهاي پدافندهوايي بود. بعد از بيت‌المقدس عمليات رمضان شروع شد و بدون هماهنگي پدافندهوايي جلوتر رفتند. عمليات كاملاً ناموفق بود. براي اينكه اصلاً پوشش هوايي نداشتيم. شما اين‌ها را به‌عنوان سند بايد در بررسي‌هايتان بياوريد و ببينيد هركجا كه پدافندهوايي موفق بوده عمليات هم موفق بوده است. عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس عمليات‌هايي بود كه پدافندهوايي در پشتيباني نيروهاي سطحي سنگ تمام گذاشت.

در آن زمان (سال‌هاي اول جنگ) دفاع از نيروهاي سطحي و پوشش سطحي در برابر هواگردهاي عراقي را به‌گروه‌هاي پدافندهوايي واگذار مي‌كردند مثل اواخر جنگ نبود. در اواخر جنگ براي دفاع هوايي قرارگاه تعيين مي‌شد مسئولي تعيين مي‌شد و مي‌رفت از آن عمليات پشتيباني مي‌كرد. 

براي تأمين پوشش پدافندهوايي نيروهاي سطحي چند گروه پدافندهوايي در عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس نقش اصلي داشتند. گروه پدافندهوايي اميديه، دزفول و بوشهر. آن موقع گروه پدافندهوايي اميديه گروهي سنگين و متشكل از اميديه، بهبهان، ماهشهر و اهواز بود كه بعدها هركدام از اين‌ها به‌يك گروه پدافندي مستقل تبديل شدند.

در آغاز عمليات بيت‌المقدس 4 ايستگاه هاوك تبوك، خيبر، سربندر و رامشير حضور داشتند. در اواسط عمليات بيت‌المقدس به‌دليل پيشروي نيروهاي ايراني و عقب‌نشيني عراقي‌ها و نياز به‌وجود ايستگاه هاوك جديد ايستگاه هاوك رامشير به‌محلي در جاده اهواز – خرمشهر منتقل شد و با نام ايستگاه هاوك بدر شروع به‌كار كرد. 

از گروه بوشهر تجهيزات سامانه هاوك با استعداد 75 نيرو از ايستگاه دو بوشهر، توپ‌هاي 35 ميليمتري به‌استعداد 50 نفر با 4 عراده توپ ضدهوايي 35 ميلي‌متري از گردان مختلط (گردان35) بوشهر و 60 نفر به‌همراه هشت قبضه توپ ضدهوايي 23 ميلي‌متري از گروه پدافندهوايي بوشهر حضور داشتند. محل استقرار ايستگاهشان را در جلسه به‌جناب زياني كه از بوشهر آمده بود اطلاع دادم.

اين گروه‌ها پشتيباني پدافندهوايي از عمليات سطحي را به‌عهده داشتند. گروه دزفول تقريباً سمت شمال و غرب جبهه نبرد را به‌عهده داشت و گروه اميديه قسمت جنوب و نيمه شمال غربي منطقه را بر عهده داشت. ايستگاه هاوك بالاي عين خوش در اختيار گروه دزفول بود و فرماندهي گروه دزفول بر عهده جناب سرهنگ خورند4 بود. ايشان از آن ايستگاه پشتيباني مي‌كرد و مسئوليت ايستگاه‌هاي ديگر هم به‌عهده گروه پدافندهوايي اميديه بود.

 

 

در زمان برپايي عمليات بيت‌المقدس عهده‌دار فرماندهي گروه پدافندهوايي اميديه بودم. من با درجه ستوان‌يكمي فرمانده گروه اميديه شدم. بعد سروان شدم و در تمام مدت فرماندهي سروان بودم. از تهران سرهنگ افشار5 به‌من ابلاغ كردند كه برو قرارگاه كربلا و ببين با پدافندهوايي چكار دارند؟

قرارگاه كربلا آن زمان در نزديكي خرمشهر بود. بين جاده خرمشهر  و رودكارون بود. آن زمان هم تازه جاده خرمشهر باز شده بود. به‌آنجا رفتم. نمي‌دانستم كه الان مسئوليت فرماندهي براي عمليات جديد بر عهده كيست. از تهران هم به‌من نگفته بودند. به‌من گفته بودند فقط برو قرارگاه كربلا. رفتم سوال كردم. شهيد صياد شيرازي را معرفي كردند كه ايشان مسئول عمليات هستند. رفتيم خدمت دوست عزيزمان شهيد صياد شيرازي. من  شهيد صياد شيرازي را از اصفهان مي‌شناختم كه در مركز توپخانه اصفهان بودند. يك مركز اسلامي تشكيل داده بودند. چون در آن زمان نه عقيدتي سياسي بود نه حفاظت اطلاعات. ايشان و يك عده ديگر پادگان‌ها را در اختيار خودشان گرفته بودند. نفراتي از پادگان‌هاي هاشم آباد، پايگاه هشتم و...

 اين‌ها كساني بودند كه به‌جلسات صياد شيرازي مي‌آمدند و آنجا به‌آن‌ها خط‌مشي داده مي‌شد كه به‌چه روشي در پايگاه رفتار كنيد كه يك وقت در پايگاه مشكلي پيش نيايد. در اصفهان من مسوول انجمن اسلامي پايگاه هاشم آباد بودم و ايشان هم مسئول انجمن اسلامي مركز توپخانه اصفهان بود و جلساتي كه مي‌گذاشتند با هم مراوده داشتيم و من را خوب مي‌شناخت. ايشان افسر قاطع، توانا و واقعاً شايسته بود. رفتم خدمت ايشان و ايشان گفتند كه يك ايستگاه هاوك براي ما كم است و يك ايستگاه ديگر هاوك مي‌خواهيم... مي‌دانستيم كه الان ايستگاه هاوك تبوك از ما دفاع مي‌كند. قبلاً گفتم كه ايستگاه تبوك جزو ايستگاه‌هايي است كه من مستقر كرده بودم. آن را بعد از عمليات ثامن‌الائمه به‌درخواست مردم آبادان مستقر كرديم. شهيد صياد اصرار داشتند كه يك ايستگاه هاوك ديگر به‌اضافه چهار رسد سامانه اورليكن مي‌خواهم. اصرارشان بر استقرار چهار رسد سامانه اورليكن بيشتر از هاوك بود. موضوع را با سرهنگ افشار تلفني در ميان گذاشتم. پس از آن تماس موافقتم را به‌صياد اعلام كردم و گفتم ما آماده‌ايم. نقشه را آورد و گفت مي‌خواهم ايستگاه هاوك اينجا باشد. محلي را به‌من نشان داد. پايين قرارگاه كربلا در حدود 7 كيلومتري خرمشهر. در پاسخ به‌وي گفتم كه اينجا نمي‌توانم ايستگاه را مستقر كنم. در برابر اصرار او مقاومت كردم. صياد عصباني شد. با ناراحتي گفت كه نه بايد همين جا ايستگاه هاوك را مستقر كني. گفتم اينجا زير برد خمپاره و توپخانه دشمن است. چون زير برد توپخانه و اصابت خمپاره است در روند عملياتي كردن سامانه هاوك اختلال ايجاد مي‌كند. لذا ايستگاه هاوك كارايي لازم را ندارد. با توجه به‌برد هاوك، نيازي به‌استقرار در نزديكي مرز و زير توپخانه دشمن نيست. كارآيي هاوك از بين مي‌رود. بعد از چند لحظه گفت كجا مي‌خواهي بگذاري؟ گفتم بررسي مي‌كنم و به‌شما مي‌گويم. ما از قرارگاه بيرون آمديم. تقريباً حدود ظهر بود. با چند نفر از افسران گروه پدافندهوايي اميديه رفتيم و بررسي كرديم. رفتيم داخل شهر خرمشهر . از آنجا آمديم بالا و روي نقشه نقاطي را مشخص كرديم و به‌يك نتيجه رسيديم. در آن زمان ما هنوز با روش‌هاي آمريكايي ايستگاه هاوك را مستقر مي‌كرديم. يعني نقشه‌اي كه داخل كتاب‌هاي آمريكايي بود بر اساس آن ايستگاه را پياده مي‌كرديم و برابر همين اصول، محلي را پيدا كرديم و به‌قرارگاه برگشتيم. بگذريم كه ايشان محل ما را قبول نمي‌كرد. فاصله‌ي ما تا شهر آبادان حدود 17 كيلومتر بود. آنجا را انتخاب كرديم و برگشتيم و آمديم و نشتستيم با ايشان صحبت كرديم. ايشان هم مرتب عصباني مي‌شد و مي‌گفت براي خودتان برويد و بگذاريد. من ايستگاه نمي‌خواهم. خلاصه نشستيم و بحث‌هاي مفصلي را با ايشان كرديم و با دلايل علمي كه نمي‌شود اين سيستم زير برد توپ‌خانه باشد. تا بالاخره بعد از يكي دو ساعت خواهش و تمنا و دليل آوردن پذيرفت . در آن زمان تعدادي از نيروها و تجهيزات اداره مهندسي نيروي هوايي در پايگاه اميديه مستقر بودند. بلافاصله در آن زمان با آقاي مهندس اخوان كه افسر مهندسي نيروي هوايي بود و وسايلي كه از فرمانداري گرفته بوديم شروع كرديم به‌احداث ايستگاه خيبر. شهيد صياد پس از قانع شدن گفته بود كه تا اين ايستگاه ساخته نشود ما دست به‌عمليات نمي‌زنيم. خلاصه مهندس اخوان شروع به‌ساختن ايستگاه كرد و همان روز دوم كه داشت ايستگاه را مي‌ساخت در اثر برخورد يك گلوله توپخانه به‌شهادت رسيد. شهيد اخوان اولين شهيد ايستگاه هاوك خيبر در آن عمليات بود. شهادت مهندس اخوان بر روند ساخت ايستگاه تأثيرگذار بود صياد تماس گرفت و با ناراحتي گفت كه نمي‌توانيم صبر كنيم چرا معطل مي‌كنيد. ما هم از تكميل ساخت ايستگاه منصرف شديم و به‌همان حالت نيمه ساخته وسايلمان را مستقر كرديم. به‌محض اين كه رسيديم عمليات را شروع كردند. بلافاصله ايستگاه هاوك را عملياتي كرديم. اگر يك روز بيشتر به‌ما فرصت مي‌دادند نتيجه بهتر از اين هم مي‌گرفتيم. در همان روز اول عمليات 5 شليك موفق داشتيم. استقرار ايستگاه در كنار تانك‌هاي به‌جا مانده عراقي بود. هنوز جنازه سربازان عراقي جمع‌آوري نشده بود. همزمان با عمليات، ايستگاه به‌صورت عملياتي فعاليت را شروع كرد. شهيد صياد اصرار داشت كه چهار رسد اورليكن مي‌خواهم. به‌هر حال 4 رسد اورليكن در اختيار قرارگاه كربلا قرار داده شد. 2 تا را در اطراف قرارگاه كربلا گذاشتيم و 2 تا را هم در حدود 5 كيلومتري قرارگاه مستقر كرديم. آن‌جا محلي بود كه به‌نظر من زياد مهم نبود. ولي براي آن‌ها خيلي مهم بود. در حقيقت نقش يك نقطه ارتباطي را بازي مي‌كرد. در عمليات بيت‌المقدس ايستگاه هاوك تبوك اطلاعاتش را از رادار مشرعات اهواز مي‌گرفت. آن طرف هم 2 تا ايستگاه ديگر بود كه مربوط به‌گروه دزفول مي‌شد. علاوه بر تجهيزات دو گروه اميديه و دزفول تجهيزات ديگري نيز از پدافندهوايي بوشهر نيز حضور داشتند. در مجموع در آن عمليات از پدافندهوايي ايستگاه هاوك تبوك 1، ايستگاه هاوك سربندر، ايستگاه هاوك خيبر1 و ايستگاه‌ هاوك بدر، جنگ‌افزارهاي 23 ميلي‌متري و 35 ميلي‌متري، ايستگاه‌هاي رادار سد دز و بندر امام، اهواز، بهبهان و بوشهر و... حضور داشتند. به‌نظر من در عمليات بيت‌المقدس از عمليات فتح‌المبين منسجم‌تر عمل كرديم.

عمليات، عمليات فوق‌العاده موفقي بود. تعداد 53 فروند هواپيما و 3 فروند بالگرد توسط اجزاي مختلف دفاع هوايي( دفاع هوايي هواپايه، دفاع هوايي زمين پايه و حتي دفاع هوايي دريا پايه) ساقط شد.

عمليات با روش كلاسيك اداره مي‌شد. با همان روشي كه آمريكايي‌ها آموزش داده بودند. در آن عمليات واقعه خيلي تلخي در ايستگاه هاوك بدر داشتيم. در اواسط عمليات ايستگاه هاوك رامشير به‌شمال خرمشهر و در محل گرمدشت استقرار يافته و با نام بدر شناخته مي‌شود. با همراهي نفراتي كه داشتم توانستيم ايستگاه را عملياتي نگه داريم. همه دلهره داشتيم. تبادل آتش خيلي زياد بود. وضع مناسبي نبود. (HIPOWER)6 ايستگاه بدر غير عملياتي شد و هر كاري كه كرديم نتوانتستيم آن را مجدداً عملياتي كنيم. بعد از آن (PAR)7 هم غيرعملياتي شد. مشكل را با (HOTLINE)8 به تهران منعكس كرديم و درخواست تيم تعمير و نگهداري جهت تعمير سامانه داديم. از من سوال كردند كه كدام يك از نفرات تعمير و نگهداري را بفرستيم؟ گفتم همافر خسروان را از گروه پدافندهوايي دزفول و هادي پور را هم از تهران براي ما بفرستند. ديگر كاري از دست من بر نمي‌آمد. به‌سمت گروه اميديه حركت كردم. من اگر هادي‌پور را نگويم كه چگونه رفت و شهيد شد اصلاً مديون خون او هستم. آقاي هادي پور آمد. به‌هادي‌پور علاقه زيادي داشتم. يكي از بهترين متخصصان رادار جستجو بود. خسروان هم در رادار تعقيب مهارت بالايي داشت. 

 خسروان مستقيم از دزفول رفته بود به‌ايستگاه بدر. ولي هادي پور آمد دفتر من و گفت: «مي‌خواهم بروم ايستگاه. مي‌خواهم بروم خرمشهر». بهش گفتم:« الان دير است. نمي‌تواني بروي، برو استراحت كن. من ساعت 4 صبح راه مي‌افتم، با هم مي‌رويم». گفت: «خودم با ماشين‌هاي عبوري مي‌روم.» گفتم:« آقاي هادي‌پور نمي‌گذارند بروي. براي شما امكان پذير نيست كه خودت را به‌ايستگاه بدر برساني. صبر كن صبح باهم برويم.» گفت: «نه من مي‌خواهم الان بروم.» ما هم گفتيم يك پيكان در اختيارش گذاشتند و رفت به‌سمت ايستگاه. من هم طبق معمول ساعت 4 صبح بلند شدم و راه افتادم كه بروم خرمشهر. ناراحت وضعيت ايستگاه بودم. هنوز جاده اهواز به‌خرمشهر پاكسازي نشده بود. به‌همين دليل جاده اهواز به‌خرمشهر را شب‌ها مي‌بستند. صبح كه راه افتادم، رسيديم جلوي راهبندي كه از بعد از اهواز به‌طرف خرمشهر بود و ديدم كه ماشين آقاي هادي‌پور آنجاست. رفتم جلو و ديدم هادي‌پور داخل ماشين خواب است. بيدارش كردم گفتم: «بلند شو برويم. من كه به‌شما گفتم كه نمي‌گذارند بروي.» ايشان گفتند: «من در اميديه خوابم نمي‌برد. وجدانم راحت نبود. ولي خوب اينجا مسئله‌اي نداشتم. چون تلاش خودم را انجام داده بودم. مگه مي‌شد اين همه آدم زير بمباران دشمن باشند و من بخوابم. چنين خوابي براي من امكان‌پذير نبود». شما ببينيد ايمان و علاقه چي بود و پرسنل پدافندهوايي با چه عقيده‌اي مي‌جنگيدند.

من ايشان را سوار كردم و بردم داخل ايستگاه هاوك. همانطور كه با همكاران مشغول صحبت بوديم PAR به‌كار افتاد. گفتم: «هادي‌پور آن را درست كرد.» مجدداً مشغول صحبت شديم. در مورد تجهيزات و نحوه چينش آنها صحبت مي‌كرديم.

من يك پيكان داشتم. درب پيكان را باز كردم و يك دستم روي درب بود و يك دستم روي سقف ماشين بود، بين درب و ماشين ايستاده بودم و داشتم با پرسنل صحبت مي‌كردم. يك دفعه اين درب من را با ماشين پرس كرد. از زمين هم خاك بلند شد و آمد بالا. تا آن روز موشك ضد رادار نديده بوديم و اولين موشك ضد راداري بود كه دشمن به‌ما زد موشك خ-57 روسي بود و اين اولين موشك ضدراداري بود كه ما خورديم، خوب نمي‌دونستم چي شده، هيچ كس نمي‌دونست چه اتفاقي افتاده همه جا هم تاريك شده بود.

من رفتم يك مقدار جلو كه ديديم از سر دستگاه (هاي‌پاور) ما دود داره ميره بالا. خوب نگاه كردم ديدم رادارمان آنتن ندارد. دويدم به‌سمت پاور ديدم. دود تمام شد. اولين نفري كه داشتيم يك همافري بود به‌نام امير ساماني. اين فرد از زير دستگاه آمد بيرون. پيراهنش آستين نداشت و شلوارش هم پاچه نداشت. موج انفجار لباسش را پاره‌پاره كرده بود. صورتش بر اثر انفجار سياه شده بود و ردي از خون روي صورتش باقي مانده بود. جلوتر رفتم. همافر ديگري داشتيم به‌نام يزدي. اين همافر، خرخره‌اش كنده شده بود. زماني كه نفس مي‌كشيد، خون داخل ريه مي‌رفت و به‌بيرون فوران مي‌كرد. اورا گرفتيم و به‌داخل آمبولانس برديم ولي  بر  اثر موج گرفتگي  از خود بي‌خود شده بود و از دست ما فرار مي‌كرد. اون زمان بچه‌هاي ما از همين لباس سبزهاي آمريكايي مي‌پوشيدند. خسروان از همين لباس‌ها داشت. ما يك نفر ديديم كه شهيد شده بود. صورتش تغيير حالت داده بود و قابل شناسايي نبود ما تصور كرديم خسروان است. از لباسهاش حدس زديم كه حتماً خسروان است. زماني هم كه پيكر را به‌معراج شهدا تحويل داديم به‌نام خسروان تحويل داديم. وقتي رفتيم اهواز ديديم خسروان در بيمارستان اهواز است. پاي خسروان در معرض قطع شدن بود. با توجه به‌نبود امكانات پزشكان اقدامات كافي را نتوانستند بر روي پاي خسروان انجام دهند. سال‌ها بعد كه فرمانده لجستيك نيروي هوايي شدم او را به‌عنوان مسئول خريد به‌لندن فرستادم تا در همانجا ادامه درمان بر روي پايش را انجام دهد.

بعد فهميديم كه آن شهيد، خسروان نبود. آن‌جا فهميديم هادي‌پور شهيد شده است. ايشان دستگاه خودش را تعمير كرده و آمده بود روي دستگاه (هاي‌پاور) كه نبايد مي‌آمد. امّا از غيرتي كه داشت آمد. كاملاً مشخص بود كه مي‌خواهد شهيد بشود. آنجا براي بار اولي بود كه موشك ضد رادار روسي، رادار ما را مورد اصابت  قرار داد. اين واقعه آن ايستگاه بود. البته براي اينكه در روند عملياتي بودن ايستگاه خللي حاصل نشود، (هاي‌پاور) ديگري را به‌ايستگاه بدر برديم و جايگزين (هاي‌پاور) آسيب ديده كرديم.

عمليات بيت‌المقدّس به‌اين ترتيب پايان يافت. 53 فروند هواپيما و 3 فروند بالگرد حاصل كار دفاع هوايي از منطقه بود. اگر از من پدافندي علت كسب موفقيت در بيت‌المقدس را بپرسيد، من مي‌توانم بگويم كه علتش پدافندهوايي خوبي بود كه فضاي منطقه را در مشتش گرفته بود.

البته آن زمان عراق هنوز عراقي كه پايان جنگ بود نبود، از لحاظ هوايي ضعيف‌تر بود و ما همين شكلي كه آيين نامه‌ها مي‌گفت، رفتيم توي منطقه مستقر شديم به‌همان شكل ايستگاه‌سازي كرديم.

خيلي بي‌مهابا و خيلي با غرور و آن حالت خاص خودمان رفتيم ايستگاه مان را مستقر كرديم. روزهاي خوبي را داشتيم واقعاً روزهاي شيريني بود اون روزها هر وقت كه آسمان را نگاه مي‌كرديم شما يك هواپيماي عراقي در حال سوختن مي‌ديديد داره سرنگون مي‌شه. واقعاً ميدان آتش خوبي پدافندهوايي در آن عمليات ايجاد كرد و خوب الان باز هم برويد بپرسيد از مسئولين زميني ، مسوولين قرارگاه آنهايي كه زنده هستند، مي‌توانيد صحبت كنيد، كه كوچكترين هواپيمايي نتوانست نيروهاي ما را بمب‌باران كند، حتي يك هواپيما هم نتوانست بياد و نيروهاي ما را كه در حال جنگ با نيروهاي عراقي بودند بمب‌باران كند. ما اجازه نداديم حتي يك هواپيما به‌جبهه مان نزديك شود و چنين پدافندي، پدافندهوايي مستحكم، قوي و منظمي را بر منطقه اعمال كرديم. در اين عمليات پدافندهوايي تعداد 31 نفر شهيد و 28 نفر مجروح داشت.

 

 

سوال: پدافندهوايي در عمليات مرصاد چه عملكردي داشت؟

پاسخ: پدافندهوايي در عمليات مرصاد مو به‌مو به‌وظايفش عمل كرد. آن هم به‌درايت شهيد ستاري. خدا رحمتش كند واقعاً عمليات مرصاد را بايد باز كنيم. وقتي مرصاد شروع شد زياني9 در ايستگاه چهارملّه بود. مرآتي10 در اسلام‌آباد بود، در همدان دستنبو11 بود. يك شب قبل از عمليات مرصاد ايستگاه ما در منطقه جابجا شده بود. شما برويد بررسي كنيد  و ببينيد چرا جابجا شده؟ شهيد ستاري مرتب مي‌گفت اين‌جا دارد حمله مي‌شود. هر روز مي‌گفت آدم بيار، موشك ذخيره كن و ما روز عمليات مرصاد 14 فروند هواپيماي دشمن را زديم و آن پوشش سنگين نيروي هوايي عراق را شكستيم. در ابتداي عمليات طوري بود كه يك فروند اف-4 ما نمي‌توانست به‌آن‌جا نزديك شود و اگر منافقين مي‌آمدند و كرمانشاه را مي‌گرفتند و با مردم قاطي مي‌شدند خيلي معضلات براي مردم داشتند

 

 
 
امتیاز دهی