منو اشيا عمودي
صفحه اصلي
29 فروردین سال1388
به مناسبت روز ارتش
روز ارتش
ورود
به مناسبت روز ارتش
دلنوشته ای از زائر سرزمین نور عاشقانه با اروند
دلنوشته ای از زائر سرزمین نور
اروندرود خروشان با غروب غریب خود ، راز ها در سینه ، نجواها در گوش و اشک­ها در چشم دارد که گویی جریان خود را مدیون فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) می­داند.همه آمده بودند. انگار از دور دست ها به زادگاهشان آمده بودند تا عید را نوروز کنند. غربت و دلتنگی در جوار بارگاه ملکوتی هشت شهید غواص خوش نام در میان زائرین، رنگ باخته بود.هرچه بود صفا و صمیمیت، شور بود و عشق. فوج ، فوج ، کاروان های زیارتی کربلای ایران ،حلقه زنان گرداگرد حرم سینه می­زدند؛اشک می ریختند، ذکر می­گفتند و با شهدا نجوا می­کردند.
بعد از روایت عشق ، هر کسی گوشه­ای خلوت می­کرد و ذکر می گفت. آب را می نگریست و به فرات می­اندیشید و مظلومیت و رزمندگان را تجسم می­کرد.کنار تابلویی که جمله " خواهرم ! سرخی خون خود را به سیاهی چادرت امانت دادم" خانمی با زینت­ چادرش، چفیه بر سر گذاشته ؛ قرآن کوچکش را باز نموده و رو به اروند نجوا می­کند. روی تنه درخت نخل ، جوانی بیتوته کرده و در حالی که سر به زیر انداخته ، از گونه هایش اشک سرازیر می شود. می گوییم این ها که در این سرزمین ها نبوده اند. پس چه می گویند؟ با که نجوا می‌کنند؟هر کسی را می نگری  انگار  خود سال ها در این جا رزمنده بوده و به یاد دوستان همرزمش اشک‌ می‌ریزد، در حالی که سن او اجازه نمی­داد تا در جنگ حضور داشته باشد.
خانمی می آید و با افتخار می گوید که همسرم در فاو به شهادت رسیده، اما هنوز پیکرش باز نگشته است. مادر شهیدی که بر روی صندلی چرخ­دار نشسته و در حالی که تمثال دو فرزند شهیدش را در بغل دارد لبخندی می‌زند و برای سلامتی آقا امام زمان (عج) ، رهبر انقلاب و موفقیت همه دعا می­کند. 
پیرمردی کنار اروند نشسته و به افق می نگرد.به او که نزدیک می شوم ، زمزمه درونی‌اش به زبان می‌آورد و می‌گوید بحمدا.. فرزندش شهید در راه خداست.
جانبازی که از ناحیه دو دست دچار قطع عضو شده است، با روحیه تر از هر انسان دو دستی و با افتخار در حالی که به یاد همرزمانش اشک می ریزد، رو به من کرده و می­گوید نگذارید خون شهدا پایمال گردد و مطمئن باشید هر جایی که به وجودم نیاز باشدگوش به فرمان رهبری عزیز هستم و مجددا لباس رزم را بر تن کرده و وارد میدان می شوم.این بلندای روح را از چه کسی به ارث برده اند؟ به واقع به نظر می رسد که زینب کبری(س) ، معلم واقعی چنین شیر زنان و دلیر مردانی است .برای آنان که مادی گرایند و همه چیزشان دنیاست ، این تعابیر مفهموی ندارد. برای آنان که رویاهایشان پست و مقام است،چنین واژه هایی بی‌معناست.
اروند همچنان بعد از گذشت سال­ها ، محکم و استوار جریان خویش را جاری و ساری حفظ کرده است. دنیا زدگی و ضد ارزش ها را با هر جزرشدر دل خود می­ریزد و پاکی و صداقت خون شهدا ارمغان هر مدش است و با زبان بی زبانی به ما می گوید به خود آیید. چرا فراموش کرده اید؟ بنگرید که این ها که بوده اند؟ چه دیدند که میان ماندن و رفتن ، بی درنگ رفتن را برگزیدند و پر کشیدند.آنان دل شکستگان عاشقی بودند که از آسمان اول گذشتند و سر از آسمان هفتم و معراج الی الله در آوردند.
آن روزها اروند پایان انتظار بود. جایی که برادرها ، دست به دست قرآن بوسیدند و نامه های لبریز از عشق و پیروزی را به سنگربان ها سپردند. اگر اروند امروز جوشان و خروشان باقی مانده است ، اگر هنوز هم اروند دلاور  است ، غیرت خود را از شیردلان غواص وام گرفته است؛ آنان که در آن فجر روشن پیروزی ، تن به آب دادند و روح بلند خویش را به آسمان . چرا که می­دانستند با پای خود عروج آغاز می گردد و با اراده الهی پیش می­رود.
آن چه در اروند شاهد هستیم ، آیینه ی تمام نمای افتخار و باور ملت مسلمانان ایران ، برای دفاع از خاک پاک میهن است.اروند آرام امروز ، حاصل رنج شبانه دلاوران ایران زمین است. بخصوص شیردلان و مدافعان بی­سنگر ، آن مدافعان پدافند هوایی. به راستی که سفر با آن مخاطرات ، دل شیر می خواست و رد شدن از آتش اهریمن، بال عشق. سفری که هشت سال مسافران غیرت و مردانگی را به کاروانسرای نور می رساند.نام این سفر را جنگ گذاشتند و مسافرانش را رزمنده. و اینک بعد از گذشت دها سال ، مردم قدرشناس این سرزمین کهن، با شور و اشتیاق کم نظیری به این سفر آمده­اند . نه برای جنگ با گلوله و آتش ، بلکه برای به خاطر سپردن رنج نامه سفری که حاصلش حفظ حریم ایمان و انسانیت بود. آمدند تا بگویند همچنان " ما ایستاده ایم " و هر کسی در هر مقام و جایگاهی ، باید به سهم خود حافظ این میراث بر جای مانده از آن دوران طلایی هشت ساله باشد و برای انتقال صحیح آن به نسل های بعدی ، همپای رهبر فرزانه انقلاب گام بردارد.
و امروز من و تو در این مامن امن ، در جای پای آن ها ایستاده­ایم. آنانی که به امید وصل الهی تن به رود خروشان سپردند و بدین سان افتخار مردان اروند، در عین ناباوری دشمنان دیروز و امروز، برای همیشه ماندگار شد. پس دفتر خاطرات سرزمین خورشید را با این عنوان آغاز می کنم:این جنگ تمام نشده است. راه عشق و ایمان را پایانی نیست.
 
 
امتیاز دهی